بسم الله الرحمن الرحیم
امامت در قران (1)
نقدی بر سخنان مصطفی حسینی طباطبایی ذیل آیه " انی جاعلک للناس اماما "
مقدمه
مصطفی حسینی طباطبایی از دیرباز با " امامت شیعه " پرچم مخالفت برافراشته و گاه و بیگاه بر این اصل اصیل شبهاتی وارد می کند . اخیرا نیز به گونه ای رندانه ، ابتدا به مجیزگویی از یک روحانی شیعه پرداخته و او را همراه با خودش معرفی کرده و سپس کلام وی را در اثبات امامت از قران ،به نقد کشیده است . مصطفی طباطبایی با پیروی از سیاست اموی ،در گذشته نیز نسبت به مرحوم خالصی زاده و مرحوم صادقی تهرانی چنین نسبت ناروایی را داده بود و ما مقالاتی در این خصوص نگاشتیم بطوریکه وابستگان و نوادگان مرحوم خالصی زاده از ما تشکر و قدردانی نمودند .
اگرچه آن روحانی محترم شیعه تا کنون به سخنان طباطبایی وقعی ننهاده و وی را شایسته خطاب خویش ندانسته است لیکن ما لازم دیدیم به شبهات پاسخ علمی دهیم تا زبان یاوه گویان بسته گردد و خصم عنود بر جای خویش بنشیند.
زاغکی قالب پنیری دید؛ به دهن بر گرفت و زود پرید
مصطفی حسینی طباطبائی که خود را امام سلفیان ایران می داند، در تاریخ شانزدهم اسفند ماه 1395 شمسی در مقام نقد امامت شیعه ، به زعم خویش استدلال قرآنی امامان به حق ناطق صادق آل محمد و علی بن موسی الرضا علیهما آلاف التحیه و الثناء را مخدوش و در مقام تخطئه این کلام متواتر و قطعی در لسان آل محمد علیهم الصلاه و السلام ، به معارضه با وارثان علوم نبوی پرداخته است. این انسان مغرور و متکبر فراموش کرده که اینان حاملان علم قرآن و عباد مصطفای خدایند و کسی به آنان قیاس نمی شود . قطعا نشخوارکنندگان و کاسه لیسان غاصبان خلافت در این رویارویی علمی چیزی جز فضیحت و درماندگی نصیب نخواهند داشت .
روحانی محترم شیعه به تاسی از منابع معتبر روائی و بر اساس آیات امامت حضرت ابراهیم علیه السلام ، نشان می دهد که مقام امامت مقامی بالاتر از نبوت و رسالت است و بر اساس روایات، ائمه دوازده گانه علیهم السلام را نیز واجد همان مقام معرفی می کند .
مصطفی طباطبائی در پاسخ چنین می گوید :
وآن نقد این است که اولاً آنچه که ابراهیم علیه السلام در خواب رویت کرد از مقوله کلمات نبود یک چیزی را دید کلمات مثل این میماند که خدای تعالی می فرماید فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ آدم از پروردگارش کلماتی را تلقی کرد دریافت کرد و این دریافت را اگر روی تفسیر قرآن برویم در سوره اعراف خدا فرموده که آدم و حوا به تعلیم خدا این چنین گفتند قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ
به وسیله این کلمات آمرزیده شدند اما آن رویایی که حضرت ابراهیم دیدند آن رویا کلمات نبود حتی مقصود خداوند هم این نبود که ابراهیم تصوری کرد ابراهیم تصوری کرد که مقصود خدا نبود. یعنی خدا نمیخواست این بچه ذبح شود ولی ابراهیم خیال میکرد که این بچه باید ذبح شود و الا امتحان نمیشد. و تا خواست کار را انجام دهد در واقع به او گفتند دست نگه دار پس نیت اصلی خدا تعالی آزمایش این بود نه اینکار.
بنابر این آن یک رویائی بود و کلمات نیست رویائی که در خواب دید و خیال کرد که خدای تعالی میخواهد بگوید فرزندت را سر ببر در حالی که این خیال هم درست نبود و خداوند نمیخواست بگوید فرزندت را سر ببر. خداوند نمیخواست فرزند سر بریده شود می خواست فقط او را آزمایش کند.
روبه پر فریب و حیلت ساز؛ رفت پای درخت و کرد آواز
اولین خطای تفسیری مصطفی طباطبایی در آیه
بقرة : 124 وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين
در معنای واژه " کلمات " می باشد . وی با استناد به آیه " فتلقی آدم من ربه کلمات " ، کلمات را واژه ها و جملات معنا می کند در حالیکه در این آیه به قرینه " فتلقی " که به معنای "دریافت کردن" است می توان چنین معنایی را برای " کلمات " لحاظ کرد اما در آیه 124 بقره " ابتلاء به کلمات " مطرح شده است و نه " تلقی کلمات ". لذا در آیه مذکور معنای " امتحان و آزمایش " مناسب می باشد . اهل تحقیق می توانند به مفردات راغب اصفهانی مراجعه نمایند.
به کاربرد این واژه در آیات مختلف توجه کنید :
بلی ! گاهی می توان ریشه ای برای لغت یافت که اصل مشترک در تمامی استعمالات آن لغت باشد ولی بر اهل تحقیق پوشیده نیست که کاربرد لغت و مستعمل فیه، همواره یکسان نیست و این کاربردهای مختلف ، به قرائن موجود در کلام و یا در فضای خطاب فهمیده می شود .
بنابراین منظور از " کلمات " در آیه 124 بقره نه واژه ها و کلمات خارج شده از دهان، می باشد و نه رویایی که حضرت ابراهیم دیده است . بلکه آزمایشاتی است که خدا حضرت ابراهیم را به آن مبتلا کرد و آخرین این آزمایشات پس از ورود مجدد ایشان به سرزمین مکه رخ داد . در آیات بعدی 125 تا 129 بقره نیز اشاره به بازسازی خانه کعبه و دعاهای حضرت ابراهیم ع دارد که مصادف با ایام کهنسالی حضرت ابراهیم ع می باشد.
علاوه بر اینکه مصطفی طباطبایی در معنای واژه " کلمات " در آیه 124بقره به خطا رفته، در موضوع حضرت آدم ع و نحوه آمرزش وی نیز تفسیر غلط انجام داده است . آن کلماتی که حضرت آدم از سوی پروردگارش تلقی نمود آیه " قالا ربنا ظلمنا انفسنا ... " نبوده است .طالبین می توانند برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه نمایند:
http://h-varjani.blogfa.com/post-337.aspx
خطای فاحش مصطفی طباطبائی نسبت ناروایی است که به ابراهیم خلیل ع داده است. به ادعای طباطبائی، حضرت ابراهیم به غلط تصور کرده باید سر فرزند خود را ببرد در واقع خداوند چنین دستوری به او نداده است و ابراهیم مقصود خدا را درنیافته است .
این سخن طباطبایی مانند این است که بگوییم خدا به پیامبری وحی کند ولی او مقصود خدا را از وحی درنیابد و سوال هم نکند و به فهم نادرست خویش عمل نماید. آیا با این یاوه گوییها فاتحه دین و نبوت خوانده نشده است ؟
رویای حضرت ابراهیم علیه السلام به هیچ عنوان تخیل نبوده و سایر آیات الهی موید این مطلب است:
يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُك[1]
پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مى كنم
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ[2]
آن خواب را تصدیق کردی (یعنی به فرمان ما عمل نمودی)، ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم
بنابر این تصریح ، حضرت ابراهیم علیه السلام به فرمان الهی که باب امتحانی برای وی بود عمل می نماید. این یک امتحان آشکار و روشن است ( البته نه برای امثال طباطبائی) . خداوند متعال با مشاهده سر بلند بیرون آمدن بندهاش در اطاعت از این فرمان دشوار (فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ[3])، ذبح عظیمی را جایگزین ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام می نماید . تغییر در حکم نشان از اختیار و قدرت لایتناهی خدا دارد نه انفعال و تغییر در ذات الهی. همانند آنچه خدای متعال در خصوص قوم حضرت یونس علیه السلام انجام داد و عذابش را از آنان برگرداند .
إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبينُ- وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ[4]
اين مسلّماً همان امتحان آشكار است! و ما ذبح عظيمى را فدیه او قرار دادیم
لفظ فداء و جایگزین در آیه نشانگر این است که خدا واقعا به ذبح فرزند امر نموده و سپس حکم خویش را تغییر داده است . چه فرزند ذبح می شد و چه نمی شد در اصل امتحان تاثیری نداشت . خدا به صراحت امر کرده و خدعه ننموده و امر خدا در رویای حضرت ابراهیم کاملا واضح بوده است . حضرتش هم به واقع فرمان خدا را دریافته و اطاعت کرده است .
اتهام طباطبائی متوجه حضرت اسماعیل علیه السلام نیز می شود چرا که برخلاف یاوه سرائیهای مصطفی طباطبایی، جناب اسماعیل به پدرش خویش نمیگوید تو خیالاتی شده ای بلکه تصریح می کند که این دستور الهی است و من بر آن صبر خواهم کرد :
قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرين[5]
در این جا ذکر این پرسش خالی از لطف نیست:
آیا حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام، به اندازه مصطفی طباطبائی درک و فهم نداشتهاند که منظور خدا را دریابند و مثلا قبح ( بنابر تفسیر طباطبایی ) چنین دستوری را تعقل نمایند ؟
حضرت ابراهیم علیه السلام فرزندش را به صورت روی خاک میخواباند تا صورت وی را نبیند و مهر پدری مانع از انجام فرمان الهی نشود، آنوقت طباطبائی این را پیروی از خیالات عنوان می کند!!! ؟ کدام انسان عادی بر اساس توهم و خیال به چنین عملی مبادرت می ورزد که پیامبر و پیامبر زاده ای چنین عظیم الشان آن را انجام دهند؟
مخاطبین گرامی توجه دارند که اشکال عقلی در امر به قتل نفس از سوی خداوند، مطرح نیست[6] و نباید اجازه داد تشکیک در این بحث(ذبح فرزند) ، فرصتی را برای قرآنی نمایانی چون مصطفی طباطبائی فراهم آورد تا بدون توجه به آیات و روایات، رطب و یابس را به هم بافته، تفسیر نادرست خویش از قرآن و دین را به خورد مقلدین چشم و گوش بسته خود دهند.
گر خوش آواز بودی و خوش خوان؛ نبودی بهتر از تو در مرغان
طباطبائی در نقد خویش، قرائتی نادرست از آیه 124 بقره ارائه می دهد. وی تلاش می کند تا ادعای خود مبنی بر خیالاتی شدن حضرت ابراهیم علیه السلام را، بدین شکل توجیه نماید:
بنابر این آن یک رویائی بود و کلمات نیست. اگر بخواهیم کلمات را پیدا کنیم در قران که ابراهیم با آن آزمایش شد باید برویم آن محاجات که ابراهیم علیه السلام با مشرکین زمان خودش کرد و بر آنها غلبه کرد بر آن ها خداوند درباره آنها فرموده و تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى قَوْمِه. این حجت های ما بود که به ابراهیم دادیم بر قومش یعنی خداوند او را موفق کرده بود به دلائلی بفهم دلائلی و این دلائل را برای مشرکین آورد و حاضر شد پایداری کند حتی خواستند او را در آتش افکنند و انداختند خداوند او را نجات داد حتی با پدرش به خاطر خدا مناظره کرد بحث کرد.
حالا لفظ قران کلمه اب است کاری نداریم که بعضی از مفسرین گفتند اب پدر می شود و یا بعضی گفتند پدر بزگ آن بحث را فعلا وارد نمی شویم ولی بهر حال با نزدیک ترین کسانش از این آزمایش بخوبی در آمد تقلید آنها را نکرد مخالفت با آنها کرد با قومش مخالفت کرد تا پای آتش جلو رفت خداوند نجاتش داد
این کلمات میتواند آنها باشد نه رویائی که در خواب دید و خیال کرد که خدای تعالی میخواهد بگوید فرزندت را سر ببر در حالی که این خیال هم درست نبود و خداوند نمیخواست بگوید فرزندت را سر ببر. خداوند نمیخواست فرزند سر بریده شود می خواست فقط او را آزمایش کند. بنابر این وقتی که ما بگوییم این کلمات که خداوند به ابراهیم آموخت همان حجت های الهی بوده که تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى قَوْمِه موضوع را بطور کلی تغییر میدهد. یعنی خداوند ابراهیم را با حجت هائی که به او داده بود در معرض آزمایش گذاشت و ابراهیم حق آن حجت ها را ادا کرد تا پای رفتن در آتش مقاومت کرد و دلائلش را آورد و نه تنها نترسید گفت سخن ها را و بعد هم خداوند او را امام مردم کرد.
طباطبائی ادعا میکند که در آیه 124 بقره (وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات ) منظور از کلمات، امتحان الهی در باب کشتن فرزند نبوده بلکه منظور از کلمات حجتها و استدلالهایی بوده که خدا به ابراهیم آموخته تا بدان وسیله بت پرستان را به توحید دعوت کند. وی به آیه 83 انعام (تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى قَوْمِه) اشاره می کند.
این ادعای طباطبائی کاملا نادرست است زیرا تمام پیامبران الهی با دو مقوله در زندگی خویش مواجه بودهاند: یکی؛ سر بلند بیرون آمدن از آزمون های الهی در مورد خودشان و دیگری ؛ ایفای نقش رسالتی برای مردم. به عنوان مثال خداوند متعال یک بار به حضرت ایوب علیه السلام بیماریی می دهد که آزمونی برای اوست و بار دیگر به او حجتها و آیاتی می دهد تا برای قوم خویش هدایتگری و احتجاج نماید.
در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام نیز قصه به همین شکل است. آیه 124 بقره:
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ
حکایت از مبتلا شدن آن حضرت به امتحان الهی و سپس ارتقاء مقام ایشان دارد ولی در آیه 83 سوره انعام:
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليم
سخنی از ابتلا و آزمایش به میان نیاورده و اشاره به ارائه حجج به آن حضرت برای بحث با قوم خویش است.
همانطور که قبلا متذکر شدیم ابتلای حضرت ابراهیم به ذبح فرزند در ایام کهولت ایشان بوده و با آیه 124 بقره و همچنین آیات بعدی آن تناسب بیشتری دارد. اما آیات سوره انعام و ارائه حجج ، در دوران جوانی آن حضرت می باشد.
آوردن آیه و بینه و احتجاج با کافران و مخالفان از لوازم لاینفک رسالت رسولان الهی است و آزمایش و ابتلاء ایشان نمی باشد . در حالیکه صبر بر بلایا و اذیتها و پیروزی در آزمونها، به رابطه رسولان الهی با خداوند متعال و در زمینه تربیت معنوی و ارتقاء مقام خود رسولان برمی گردد . به عبارت دیگر اگر خدا رسولی را در دنیا نیازماید خللی به رسالتش وارد نمی شود ولی اگر به او حجت و بینه ندهد وی موفق به انجام رسالتش نخواهد شد .
بنابراین مقوله امتحانات انبیاء و مقوله اعطاء بینات برای انجام رسالتشان، دو امر مجزا هستند و ثمرات جداگانه ای بدنبال دارند.
این نوشتار به پایان نرسیده در بخش دوم با ما همراه باشید
[1] الصافات: 102
[2] الصافات : 105
[3] الصافات: 103
[4] الصافات : 106 و 107
[5] الصافات: 102
[6] گرفتن جان افراد به شکل های گوناگونی صورت می گیرد:
1- توسط خداوند متعال:(الزمر 42) اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها
2- توسط ملک الموت علیه السلام: (سجده 11) قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم
3- توسط حضرت خضر علیه السلام: (الكهف 74) فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً
برچسبها: مصطفی حسینی طباطبایی, قرآنیان, امامت در قران, امامت ابراهیم, ذبح اسماعیل
برچسب:
نویسنده: علی رفیعی