موضوع «وصیتنامه فرهنگی استاد سید محمد تقی حسینی ورجانی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سرگذشت و وصیّت
در اواخر ماه رحمت و مغفرت الهی در حالی که با بیماری جانکاهی در گیرم این مکتوبه را در حضور خانواده ام به فرزندم محسن القاء نمودم تا ایشان پس از نگارش از طرق ممکن به علاقمندان حق و حقیقت تقدیم نماید شاید که برای همفکران سابق ( که خود را موحد یا قرآنی نام نهاده اند ) اتمام حجّت گردد و برای برادران ایمانی ام هشداری باشد تا فریب هر مدّعی را نخورند و بسادگی پیمان خویش را با اهل بیت پیامبرشان نگسلند ، و این تحذیرهای قران را به گوش بسپارند :
البقرة : 204 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياه الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما في قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ
الجاثية : 23 أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
من سید محمد تقی حسینی ورجانی به سال ۱۳۳۲ در روستای ورجان قم متولد شدم پدرم مرحوم سید مصطفی مردی مومن و کشاورزی درستکار بود و مادرم نیز همچون پدرم متشرّع و به ائمه طاهرین علیهم السلام عشق می ورزید.
تحصیلات ابتدایی را تا کلاس ششم در روستا گذراندم و از آنجا که به دین و امور معنوی بسیار علاقمند بودم آرزو داشتم در حوزه تحصیل کرده و به کسوت روحانیت درآیم اما به جهت وضعیت نامناسب مالی تا مدتی این امکان فراهم نشد .
در سنین نوجوانی چند سالی را در تهران مشغول کار شدم. پس از چندی اقامت و تثبیت کارم، در حوزه علمیه حجّتیه تهران که در خیابان حسام الدین ( در آن زمان نامش حسام السلطنه بود) قرار داشت به تحصیل مقدمات پرداختم . پس از چندی تصمیم گرفتم تحصیل خویش را در شهر مقدس قم ادامه دهم لذا به این شهر آمده و منزلی اجاره کردم و با شور و اشتیاقی وافر تحصیلات دینی خویش را از مقدمات و سطح گرفته تا شرکت در دروس خارج طی نمودم .
من حافظه خوبی داشتم و به مطالعه علاقمند بودم به این جهت در کنار دروس حوزه مطالعات و تحقیقات متفرقه بسیاری را دنبال می کردم .
اوایل دهه پنجاه شمسی در یکی از مساجد قم امام جماعت شدم و به سبب آن با عده ای از بازاریان رفت و آمد پیدا کردم. تماسهای زیاد با افراد جامعه و حس کنجکاوی و اشتیاق من به مطالعه موجب گردید تا با حیدرعلی قلمداران و نوشته های او آشنا شوم ؛ وی ساکن قم و ابتدا کارمند راه آهن بود و سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد وی بر علیه عقاید شیعی نظیر امامت منصوص و شئون پیامبر (ص ) و ائمه ( ع) تحت عنوان غلو ، قلم می زد و سخن می گفت. من تقریبا همه کتاب های قلمداران و نقدهای مرتبط با آنها را خوانده و مدتی با ایشان بحث و گفتگو داشتم تا اینکه منجر به تأثیرپذیری و سپس توافق و دوستی با او شد .
آشنایی با قلمداران زمینه ساز شد تا آثار میرزا یوسف شعار و شریعت سنگلجی و خرقانی و سپس افراد دیگری مثل ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب را نیز مطالعه کنم .
من تا سال 1357 که انقلاب شد به تحقیق، اکثر نوشته ها و کتاب های افراد مذکور را خوانده و مطالب و اشکالات آنان را با برخی افراد حوزوی از جمله مدرسین خودم در میان می گذاشتم و پاسخهای آنان را میشنیدم و دائما پیگیر بحث ها بودم .

در خلال همین جدال های فکری و با پیروزی انقلاب به امامت جمعه و جماعات روستای خود و بخش پیرامون آن منصوب شدم و از مرحوم امام (ره ) حکم گرفتم .
طی چند سالی که در این سمت و اداره شورای اسلامی زادگاهم بودم تمام همّت خویش را برای آبادانی و اصلاح امور مردم مصروف داشتم از برق رسانی و لوله کشی آب و حمام عمومی و تعاونی روستایی تا حل اختلافات و دعاوی بین افراد و بین روستاها و غیره که شرح آن مفصّل است .
به تدریج دریافتم که افکار و اعتقادات جدید من که پس از آشنایی با حیدرعلی قلمداران حاصل گشته بود در تضادّ با سمت و جایگاهی است که در آن قرار دارم و لازم بود که من یکی از دو راه را برگزینم یعنی کنار گذاشتن اعتقادات و رسیدن به پست و مقام بالاتر که امکان آن برایم فراهم بود و می توانستم از آن استفاده دنیایی فراوانی ببرم یا پایداری بر اندیشه و عقیده ام و کنار نهادن امامت جمعه . اما من راه دوم را برگزیدم و بواسطه همین انتخاب با دشواری های زیادی هم روبرو شدم .
دو سال بدون هیچ سمت و موقعیت اجتماعی خانهنشین گردیدم تا اینکه به تهران آمده و در مغازه ترشی فروشی مشغول به کار شدم .
در این ایام بود که با آقای ابوالفضل برقعی و در نهایت با آقای مصطفی طباطبایی آشنا شده و رابطه ای صمیمی میان ما برقرار شد .
رفاقت من با آقای برقعی تا آخر عمر او و دوستی من با آقای طباطبائی قریب 25 سال به طول انجامید . ما در مسائل علمی با هم بحث و گفتگوهای فراوانی داشتیم ؛ در بسیاری از موارد بنده کتاب ها و مطالب جدید را به ایشان معرفی کرده و به او کمک فکری می دادم و در نبود وی نماز جمعه و جماعات قرآنی ها را میخواندم و جلسات تفسیر آنان را برگزار و اداره می کردم .
طی این ایّام آنچنان صلب در عقاید به اصطلاح قرآنی و مغرور به آن شده بودم که ادعای مناظره با هر مخالفی را داشتم و فکر می کردم می توانم همه را شکست دهم لذا به هیچ عنوان حاضر به کوتاه آمدن از این عقاید نبودم و حتی به ذهنم خطور نمی کرد که روزی سستی نظرات مدعیان قرآن گرائی بر من عیان گردد . البته در کنه وجودم ریشه های حق طلبی وجود داشت و خدا هم به من لطف کرد که در مواجهه با برخی افراد فاضل که تحصیلات دانشگاهی بالائی داشتند قرار گرفتم. برخورد با این دوستان جدید و انجام یکسری مباحثات با آنان سبب گردید در افکار و عقایدم بازنگری کنم. در این شرایط و اوضاع متوجه شدم و به تمام وجودم یافتم که اگر کسی قلبا خواهان هدایت باشد و هوای نفس نداشته باشد، خدا او را در مسیر حق، شنوا و راهنمایی می کند . هم اکنون که به گذشته نظر می کنم برای من همچون روز روشن است عده ای از همفکران سابقم به واقع در پی خواهش های نفسانی و مرید پروری بودند و هستند و عده بیشتری کم اطلاع و ساده نگر . امروز حقیقت این آیه بر من آشکار گردیده و مصادیق آن را در این مدعیان قرآن گرائی یافته ام :
الأنفال : 23 وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
با تحقیق و بررسی بیشتر و دقت علمی افزونتر از گذشته و تناقضاتی که در سخنان و استدلالهای مصطفی طباطبایی یافتم بر من عیان گردید که دیدگاه قرآنی ها در مسائل اعتقادی و احکامی، ناصحیح و پاسخگوی برخی از اشکالات وارده نیست لذا شک کردم و آرام آرام به اشتباهاتم پی بردم وبالاخره شک من تبدیل به یقین شد و دریافتم که در گذشته بدلیل دفاع ناقصی که از تشیع می شد افکار قرآنی ها برایم مدلّل جلوه کرده بود . این عنایت خدا بود که مجددا به درستی اصول اعتقادات شیعی خویش رسیدم و حقانیت امامت شیعه بر من هویدا گردید .
قرآن و روایات زیادی بر انحراف و تناقض در اندیشههای افرادی مثل خرقانی ، شریعت سنگلجی ، یوسف شعار ، قلمداران ؛ برقعی و مصطفی طباطبایی و همفکرانشان دلالت میکند. بنده آنگاه که به حقایقی چند دست یافتم آن را با مصطفی طباطبایی و برخی از پیروان وی در میان گذاشتم اما با طرح این مسائل مورد بی مهری و عدم توجه طباطبایی و مریدانش واقع شدم.
در این مرحله جزواتی را منتشر و عقاید طباطبایی را نقد کردم. این عمل موجب شد تا آنان از من دورتر شوند و تلاش کنند تا با طرد اینجانب، از تسرّی این تشکیکات در بین مریدان خود که اکثرا افراد کم اطلاع در مباحث دینی بودند جلوگیری نمایند . چندین بار از مصطفی طباطبایی خواستم که در مناظره ای با من شرکت کند و پاسخ نقض های وارده بر عقاید قرآنی ها را بدهد و از این فکر دفاع علمی نماید اما وی حاضر به مناظره نشد. در حالی که او کسی بود که ادعای هل من مبارزش ورد زبان پیروانش بود و هست قرآنی ها این را دلیل حقانیت تفکّر خویش می دانسته و می دانند .
به هر حال من سالیان متمادی با افرادی چون حیدرعلی قلمداران ، ابوالفضل برقعی ، مصطفی طباطبایی به عنوان داعیه داران تفکرات به اصطلاح قرآنیان و یا مبلغین وهّابی و شبه وهّابی زندگی کرده ام و از عمق اندیشه و افکار شان آگاهم به خصوص با آقای طباطبایی رفاقت و مباحثه های علمی داشتهام و به سبب همفکری ؛ با پیروان و خط مشی فکری این گروه آشنا هستم و سپس متحوّل شده ام که این از الطاف خداوند بوده لذا مطالبی که بیان کرده ام با ادله و سند معتبر است که میتواند راهگشا برای افراد طالب حقیقت باشد .
امروز که این نوشته آماده می شود بر همگان اعلام می کنم که تنها طریق هدایت و تنها قرائت صحیح از دین خاتم الانبیاء همان مسیر اهل بیت پیامبر و شیعه اثنی عشریه است لذا بر خود لازم و واجب می دانم که برای جلوگیری از رشد و انتشار تفکرات شبه وهابی با نام قرآن گرائی یا موحّدین ، فعالیتهای علمی ام در نقد و نقض این فرقه باطل و منحرف را، منتشر کنم تا افراد بیشتر و با آگاهی کامل تر پرورش یابند . البته از آن زمان که یقین پیدا کردم یافته های علمی و اعتقادی خود را در اختیار بعضی از دوستان مستعد و علاقمند قرار داده ام و انصافا این عزیزان نیز با تلاش در این امر توانستند پاسخگوی مراجعین محترم اعم از محققان و علاقمندان باشند و این کار انشاء الله پس از من تداوم خواهد یافت .
متاسفانه مدتی است که به دلیل بیماری توان گذشته را ندارم و پرواضح است که رسیدگی و پاسخگویی به سوالات و شبهات و نیز شرکت در جلسات و مناظرات احتمالی نیاز به توان بدنی مناسب دارد . راضی به تقدیر الهی هستم و امیدوارم تا آخرین لحظات زندگی دستم از دامان علی و اولادش کوتاه نگردد . اما بیماری قدرت بدنی ام را کاهش داده لذا یکی از دوستان فرهیخته ام به نام آقای مسعود باقری را که فردی امین و مورد وثوق است و سالهای زیادی با بنده مراودات علمی و دوستی داشته و مورد تایید اینجانب می باشد به عنوان مسئول رتق و فتق امور علمی خویش برگزیدم تا به نیابت قبول زحمت کنند . امیدوارم که ایشان با همکاری سایر دوستان و شاگردانم سدّی محکم در برابر انحرافات شبه وهابیان وطنی بوده و با فعالیتهای فرهنگی خویش سستی بنیان فکری امثال مصطفی طباطبایی و همفکرانش را نمایان سازند .
از این تاریخ با نظارت آقای مسعود باقری وبلاگ و سایت آماده ارائه نقدها ، پاسخگویی به شبهات و انجام مناظرات در صورت ضرورت، خواهد بود و ایمیل های مرتبط پاسخ داده خواهد شد . همچنین کلیه آثار چاپ نشده اینجانب اعم از خاطرات و نقدهای علمی بر قرآنی ها که کارهای تحقیقاتی آن انجام گرفته و تا این لحظه منتشر و یا به طبع نرسیده و یا در دست انتشار است و همینطور چاپ مجدد آثار مطبوع نظیر : کتاب موحدان سلفی و کتاب خدا، کتاب موحدان سلفی و مباحث توحیدی و کتاب موحدان سلفی و نبوت که عمدتا در نقد آثار مصطفی حسینی طباطبایی است و مجلدات دیگر از این سری، از این تاریخ به بعد باید با نظارت و صلاحدید ایشان تجدید چاپ و در معرض استفاده طالبین قرار گیرد.
خدای متعال توفیق خدمت صادقانه و پیمودن صراط مستقیم و اجر منتظران واقعی حضرت حجه بن الحسن العسکری ع را به همه حق پژوهان بویژه دوستان و شاگردان عزیزم عنایت فرماید.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سید محمد تقی حسینی ورجانی
رمضان المبارک سال 1440 هجری قمری ( خرداد 1398 هجری شمسی )
برچسب:
نویسنده: علی رفیعی