اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «واسطه خواهی در فرهنگ ادیان الهی امری مشروع است» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
به نام خدا
آیا خواندن اولیاء الهی با آموزه های قرآن تضادّ دارد ؟ ( پاسخ دوم )
کلامی دیگر با آقای سید علی اصغر غروی
آقای سید علی اصغر غروی در بیستم مردادماه 1397 ( یازدهم آگوست ) طی مقاله ای در کانال و در سایت ارباب حکمت به نقد اول ما پاسخ گفته اند . علاقمندان می توانند اصل مقاله را در کانال مذکور ملاحظه نمایند.
خلاصه اینکه ؛ ما با استناد به آیه شریفه 61 بقره ، عرض کردیم صرف درخواست از غیر خدا در فرهنگ ادیان الهی ، شرک و مذموم نیست . آقای غروی در پاسخ ، کفر و عصیان بنی اسرائیل را به تفصیل مطرح نموده و بیان ما را " استناد به مکالمه ای ناصواب در اثبات مطلبی نادرست " ، ارزیابی کرده اند . در این نوشته تلاش می کنیم نقاط ضعف استدلال ها و گریزهای غیر مرتبط به موضوع و برخی دریافتهای ناقص از آیات را که ناقد محترم مرتکب شده روشن نمائیم تا بر خواننده منصف میزان تدبّر و تقیّد طرفین بر آیات مبیّنات آشکار گردد .
... لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه...
تدبّر در آیات و آیه 61 بقره
بنی اسرائیل و اسباط ساکن در مصر که یکتاپرست و بر دین یعقوب و یوسف ع بودند موعودی از سوی خدا را انتظار می کشیدند تا آنان را از بردگی فرعون و ادعای ربوبیت وی نجات بخشد . آنگاه که وعده الهی تحقق یافت و خدا با عرضه آیات بیّنات ، موسای کلیم و هارون را بر سحره چیره گردانید پس از چندی رسولان الهی ماموریت یافتند تا بنی اسرائیل را از آن سرزمین کوچ دهند.
در آیات 83 تا 93 سوره یونس می خوانیم :
فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفينَ (83) ...
به بیان قرآن ، فرزندان قوم موسی ، به وی ایمان آوردند . سپس خدا امر کرد که بنی اسرائیل را از بحر عبور دهد و در پی آن آل فرعون به عذاب غرق گرفتار آمدند. ایمان آورندگان به موسای کلیم ، با گذر از نیل در سرزمینی نیکو جای گرفته و از روزی پاک بهره مند گردیدند . سپس اختلاف و عصیان کردند ( آیه 93 ) .
بنابراین همراهان موسی کسانی بودند که همچون اصحاب پیامبر اسلام ص و مسلمین صدر اسلام به ایشان ایمان آورده بودند . در میانشان طیف وسیعی از مومنین بود از انسانهای متقی گرفته تا ضعیف الایمان و دنیاطلب و منافق و حتی کسانی همچون سامری . این مومنان در شرایط مختلف عصیان می کردند سپس گاهی توبه کرده و بخشیده می شدند و گاهی به نوعی از عذاب دچار می گشتند تا گناهشان تطهیر گردد و گاهی هم عذاب خوار کننده نصیب برخی از آنان می شد . به هر حال اگر نوع معصیت اکثریت آن قوم به گونه ای بود که که آنان را از دایره مسلمانی خارج می ساخت و یا در ظاهر حاضر به توبه نمی شدند ، قطعا همراهی حضرت موسی ع با این افراد ، وجهی نداشت کما اینکه در مورد سامری ، قران گزارش کرده و به جهت تطویل از ذکرش خودداری می کنیم.
آیاتی را که آقای غروی در کفرورزی و در نتیجه توبیخ شدید بنی اسرائیل آورده اند مربوط به حالات این قوم پس از دوره حضرت هارون و موسی ع می باشد . آیات 83 و 211 بقره و 46 نساء و 41 مائده و 6و 7 جمعه و 64 تا 66 مائده ناظر به یهود معاصر نبی مکرم اسلام ص است . در آیه 246 بقره صریحا به عملکرد قوم بنی اسرائیل بعد از حضرت موسی ع اشاره شده و در آیه 13 مائده تصریحی بر زمان موسی ع نیست بلکه قطعا تحریف کلام الله از مواضعش ، پس از دوران موسی ع رخ داده است. در آیه 70 مائده حکمی در رابطه با همه رسولان الهی است که بر فرزندان یعقوب مبعوث شده اند که از باب تغلیب عمومیت داده شده ، زیرا با توجه به حجم آیات قران در مورد حضرت موسی و هارون ، موردی نداریم که قومش نبوت آن دو را علنا تکذیب کرده و یا آنان را به قتل رسانده باشند. آیاتی را هم که نویسنده در مورد طغیان یهود بر عیسی ع آورده قطعا همگی مربوط به سالهای پس از وفات حضرت موسی است . بلی ! این قوم در رابطه با حضرت موسی و در عصر نبوت ایشان ، بهانه جویی و نافرمانی و درخواستهای جاهلانه و نامعقول داشته اند و ما آن را انکار نمی کنیم . اما تغییر در دین و کشتن رسولان و ضایع کردن احکام خدا که همگی موجب کفر و شرک و خروج از دین است و این اشخاص را همردیف بت پرستان مکه و مدینه قرار می دهد به نحو بارز و علنی ،همگی مربوط به دوران پس از عصر بعثت حضرت موسی ع و ظهور رسولان بعدی تا آغاز نبوت خاتم الانبیاء می باشد . خلاصه اینکه اکثریت قوم موسی ع در زمان وی، همانند منافقین صدر اسلام و برخی اصحاب سست ایمان عمل می کردند . خدای متعال این مشابهت را اینگونه متذکر شده :
أَمْ تُريدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَكُمْ كَما سُئِلَ مُوسى مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (108بقره) .
روایات مشترک فریقین نیز بر این همانندی تاکید دارد . دقت کنید در آیات مربوط به جنگ احد نیز برخی ، بلکه اکثریت اصحاب اینگونه توصیف شده اند :
... يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا...
حال همانطور که در خصوص منافقین عصر پیامبر ص ، خدا می فرماید :
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً (64 نساء)
و حضرتش به خواست الهی ، واسطه آمرزش خواهی آنان قرار گرفته اند و در این وساطت هیچ نحوه شرکی بروز نکرده و تناقضی هم با سایر آیات نظیر 13 احقاف ندارد ، به همین وزان مسلمانان عصر موسی ع ، از وی می خواهند و ایشان را واسطه خویش در درخواست از خدا قرار می دهند . قبلا نیز برادران یوسف ، پدر را واسطه درگاه الهی قرار دادند و پدر نیز پذیرفت .
حتی اگر جناب غروی نوع درخواست را از سر بهانه جویی و عصیان بدانند که به اعتقاد ما هم چنین است ، نمی توانند طریق درخواست را نامشروع بخوانند و بحث ما ، در مشروعیت طریق بود نه موضوع درخواست . البته نوع درخواست نیز ، نامشروع نیست اگرچه قوم آن را نابجا طلب کرده اند . و حتی بحث ما در این نیست که خدا چگونه و به چه روشی درخواست قوم را برآورده یا بر نیاورده است . آیا به اسباب طبیعی بوده و یا غیر طبیعی ؟ و یا اینکه ؛ استجابت این تقاضا مشروط به " جنگ با اهالی جبّار در ارض مقدس " گردیده و...، بلکه محل نزاع ، واسطه خواهی است یعنی همان چیزی که جناب غروی به نفی و نامشروع خواندن آن پرداخته است .
بلی ! گاهی نفس درخواست هم نامشروع است مثلا در آیه 38 اعراف :

وَ جاوَزْنا بِبَني إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (138)
در این مورد حضرتش استنکاف ورزیده و قوم را به خطایشان تنبّه و هشدار می دهد . اما گاهی اصل درخواست ، امری منکر و نکوهیده نیست لیکن از روی سرکشی چنین تقاضایی انجام شده ، در این حالت پیامبر خدا می تواند از انجام تقاضا سرباز زده و یا به منظور اتمام حجت و یا به حکمت دیگری ، اجابت نماید.
نویسنده گرامی و ناقد محترم ! به تدبر در آیه 61 بقره بر ما معلوم می گردد که حضرت موسی ع به واسطه خواهی قوم خویش خرده نگرفت بلکه به نوع تقاضایشان و خواستن چیزهایی پست تر از آنچه خدا روزیشان کرده، معترض شد . و این هم اولین و آخرین بار نبوده بلکه قران در موضوع استسقاء هم چنین می فرماید :
... وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْنا... (160 اعراف )
اتفاقا در این آیه نه از سر بهانه جویی بلکه از سر استیصال ، قوم موسی از وی طلب آب می کنند و موسی از خدای خویش می خواهد و خدا هم استجابت می نماید .
نتیجه آنکه ؛ نه اصل واسطه خواهی مطلبی نادرست است و نه همه مکالمه های بنی اسرائیل نابجا .
تاویل بی دلیل و آیات بلاموضوع
در آیات 111 تا 115 مائده ، خدای متعال به درخواستی از حواریون اشاره می کند . آقای غروی در بیان و نتیجه گیری از این آیات به نکته ای توجه کرده و از نکات دیگر غفلت ورزیده است .
1- خدا به حواریون ( از طریق حضرت عیسی ) وحی می کند که به من و رسولم ایمان آورید . حواریون می گویند ایمان آوردیم . این شهادت ، اظهارات حواریون است و در آیه تاییدی از سوی خدا بر صدق و کذب ایمان و اسلام این افراد نیست .
2- حواریون می گویند : " آیا پروردگار تو می تواند..." تعبیر « ربک » مشابه تعبیرات یهودیان است نمی گویند « پروردگار » یا « پروردگار ما » ، خود این تعبیر نشانگر نوعی سرکشی است که با ایمان خالص توافق ندارد .
3- تعبیر " یستطیع " اگر تاویل و توجیه نگردد ( چنانچه برخی مفسرین انجام داده اند ) ، سوال از قدرت و توانایی خداست . کدام مومن خالصی است که در قدرت خدا تشکیک و سوال کند ؟ خصوصا بیان " اتقوا الله ان کنتم مومنین " ظاهر در این است که درخواست حواریون و سخن ایشان ، ناپسند بوده است . جناب آقای غروی! قطعا در منظومه اعتقادی شما نیز ، سوال از قدرت خدا و تردید در آن بسیار سخیف تر است از بحث واسطه خواهی . زیرا هیچ فرقه ای از فرق موجود در اسلام ، در سعه قدرت الهی اختلاف نکرده ولی حداقل واسطه خواهی ، محل رد و اثبات مخالف و موافق واقع شده است. شاید به همین جهت است که مفسرین محترم تلاش کرده اند تا این سخن حواریون را تاویل و توجیه کنند .
4- از همه اینها که بگذریم تفسیری است که ناقد محترم مبتنی بر اسلوب تاویلی پدر خویش ، از واژه " مائده " نموده و آن را به معنای روزی معنوی و کتاب و هدایت گرفته اند . در حالیکه آنچه در ادبیات ، اصل است معانی لغوی و حقیقی ست نه استعاره ای و مجاز ، مگر اینکه قرینه ای روشن بر آن اقامه گردد . چنین قرینه ای در آیه مفقود است بلکه شاهد خلاف دارد " نرید ان ناکل منها " . آنگاه جناب غروی مجبور شده اند لفظ " ناکل " را نیز به معنای مجازی ببرند . دوست گرامی ! قطعا توجه دارید که اگر باب تاویل بی دلیل باز شود علی الاسلام السلام .
5- در این آیات هم علیرغم نظر نویسنده ارباب حکمت ، حواریون ابتدا از حضرت عیسی تقاضا کرده و او را واسطه نمودند ولی با عبارتی غیرمستقیم ( هل یستطیع ربک ان ینزل علینا ... ) . شاهد ادعای ما این است که آنان گفتند برای اثبات صدق نبی و اطمینان قلب چنین درخواستی کرده اند ، ولی خودشان مستقیما از خدا طلب مائده نکردند و بلکه این حضرت عیسی بود که به سوی خدا درخواست کرد. و حضرتش نیز برای اجابت خواسته ایشان شرط گذاشت . در حالیکه اگر نزول مائده خواست خود حضرت عیسی ع بود ذکر موارد مذکور بی معنا می نمود .بنابراین در واقع این آیات نظیر همان آیات بنی اسرائیل است منتهی با بیانی دیگر.
6- تهدید کردن حواریون به عذاب در صورت کفران پس از نزول مائده آسمانی، خود نشانگر فضای حاکم بر حواریون است و با ایمان خاص اکثریت آنان سازگار نیست . بلکه نشانگر سابقه سرکشی و عصیان برای این افراد است .
البته قطعا عده ای اندک بر ایمانی خالص بودند و آیات از باب تغلیب به صورت عام آمده است .
و اما ذکر آیات مربوط به کافران (90 تا 94 اسراء ) و بهانه جویی آنان در تکذیب نبوت نبی و درخواستهای مکرر معجزه ، هیچ تناسبی با موضوع آیات مورد بحث ندارد . زیرا :
1- مخاطبین در آیاتی نظیر 61 بقره ، مسلمانانی هستند که حداقل به خدا و نبوت نبی خویش ولو به ظاهر ، اقرار کرده و از همراهان و اصحاب نبی بشمار می آیند. اما در مورد آیات کفار ، درخواستهای کفار و مشرکین ظاهرا از باب اثبات صدق نبوت نبی مطرح می گردد.
2- درخواستهای مسلمانان مستجاب گردیده یا حداقل راه اجابت مشخص شده ولی در خصوص کفار، با علم الهی به عدم ایمان آنان ، مورد اجابت واقع نشده است .
بلی ! در هر دو گروه می تواند به جهت بهانه جویی ، تقاضایی صورت گیرد اما عکس العمل خدا و پیامبرش با این دو دسته ، یکسان نبوده است .
دعا و استجابت
لغت دعا و مشتقات آن به معنای مطلق دعوت و خواستن است و در قران گاهی به همان معنای لغوی و گاهی به معنای عبادت و خواستن از خدا بکار رفته است .
اگر مفهوم عبادت را که خاص خداست از مطلق خواستن جدا کنیم که در عرف هم همینگونه است ، یعنی مطلق درخواست از کسی ، عبادت وی تلقی نمی گردد در اینصورت نه عقلا و نه عرفا و نه شرعا ، اصل تقاضای از غیر خدا هیچ محذور و منعی ندارد چه رسد به اینکه چنین عملی شرک نامیده شود مگر در مصادیقی که شرع بالخصوص از آن نهی کرده باشد.
تفصیل این مطلب را به وقت دیگری وا می نهیم . اما تاکید جناب غروی بر اینکه استجابت دعا توسط خدا همواره از طریق نظام علل و اسباب است محل تامل می باشد . اینکه خدا از طریق سببی طبیعی درخواست بنی اسرائیل را اجابت کرده، چگونه به همه موارد تعمیم داده شده و قانونی کلی از آن استخراج می شود سوالی است که نویسنده محترم قطعا به آن پاسخ خواهند داد .
در انتظار نقدهای عالمانه دانشوران محترم هستیم .
برچسب:
نویسنده: علی رفیعی