خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

مناظرات نوشتاری آقای مهدی چهل تنی با مدعیان قرآنی - قسمت 23

پاره ای از نصوص خلافت علی ع در منابع اهل سنت و دفع شبهات

دقت فرمایید: این است روایت اهل سنت.

ابن اثیر در حوادث سال 23، خطیب بغدادی در تاریخ، ابن ابی الحدید در شرح نهج ابلاغه، گفت و گوهای مکرری از ابن عباس و عمر بن خطاب نقل کردهاند که شنیدنی است.

عمر به ابن عباس: احوال پسر عموی تو (علی) چطور است؟

ابن عباس: او را با دلو آبکشی مشغول خواندن قرآن دیدم.

عمر: ... آیا فکر خلافت را هنوز در سر میپروراند؟

ابن عباس: آری!

عمر: آیا گمان میکند که رسول خدا تصریح به ولایت او کرده است؟

ابن عباس: من از پدرم شنیدم که رسول خدا بر ولایت علی تصریح کرد.

عمر: ... رسول خدا در امر خلافت وی( علی علیه السلام ) گاه و بیگاه مردم را امتحان میکرد و در مرض موت خود خواست به نام او تصریح کند. من مانع شدم. (عمر مانع شد)

گفت و گوی دوم:

عمر به ابن عباس: رفیقت مظلوم شد؟

ابن عباس: یا امیر المؤمنین مظلومیت او را باز گردان و حق او را بده. (ابن عباس سپس اضافه میکند:) خلیفه دستش را از دست من کشید و مدتی همهمهکنان میرفت و سپس ایستاد تا من به او رسیدم و آنگاه گفت:

(عمر:) ای پسر عباس گمان میکنم مردم خلافت را از او گرفتند و این بدان سبب بود که او را کوچک شمردند.

ابن عباس: بخدا سوگند خدا و رسولش هنگامی که او را روانه کردند تا سورهی برائت را از رفیقت (ابوبکر) بگیرد کوچک نشمردند.

گفت و گوی سوم:

عمر: ای پسر عباس میدانی چرا اقوام شما خلافت را از شما منحرف کردند؟

ابن عباس: اگر نمیدانم امیر المؤمنین (عمر) میداند.

عمر: نخواستند نبوت و خلافت هر دو در اختیار شما باشد، تا از روی سرمستی بر قوم خود ستم کنید، قریش خلافت را مخصوص خود کرد و به این مقصود رسید.

ابن عباس: ... اگر قریش کسی را برای خلافت خود انتخاب میکرد که خدا برای ایشان اختیار نموده بود کار آنان صحیح بود و کسی آن را باطل نمیشمرد... اما این که گفته شد نخواستند نبوت و خلافت در اختیار ما باشد، خدای متعال جمعیتی را این چنین توصیف کرده است «کرهوا ما أنزل الله فاحبط اعمالهم ...»

عمر: ای پسر عباس! افسوس که مطلب ناپسندی در مورد تو به من رسیده است که مایل نیستم در حضور من به آن اقرار کنی ...!

این گفت و گوها را «شیعیان گمراه و منحرف و پیغمبر پرست و مشرک» در کتب «ضاله» خود نیاوردهاند. این آن چیزی است که علمای اهل سنت نقل و روایت کردهاند. محقق محترم ملاحظه میفرمایند که حقیقت اوضاع به کلی غیر از آن چیزی است که دوستان شما به کمک فرضیات و اوهام خویش ساخته و لجوجانه تبلیغ میکنند.

و اما این که چرا قیام و حرکتی مشاهده نشد: اینجانب بعداً در ماجرای سقیفه نشان خواهم داد که قیام و حرکت نیز مشاهده شد و شما عادت دارید مشاهده نکنید. اما چنانچه هیچ قیام و حرکتی نیز در مقابل حزب قدرتمند خلفا مشاهده نمیشد خللی بر اصل ماجرا وارد نمیکرد. مگر رسول خدا نفرمود: فاطمه سیده زنان بهشت است؟ مگر رسول خدا نفرمود: فاطمه پارهی تن من است و هر کس او را بیازارد مرا آزرده است؟ مگر رسول خدا نفرمود: فاطمه روح و قلب من است؟ مسلمانان از اینگونه سخنان دربارهی فاطمه زیاد شنیده بودند. و نیز شنیده بودند که رسول خدا فرمود: حق با علی و علی با حق است و فرمود: محبوبترین خلق نزد خدا و رسول علی است و فرمود: پرچم را به کسی خواهم داد که او خدا را و خدا او را دوست میدارد و فرمود: خدایا دوست دار هر که علی را دوست میدارد و دشمن دار هر که او را دشمن میدارد و خوار کن هر کس در صدد خواری اوست و یاری کن هر کس او را یاری میکند. چرا وقتی عمر بن خطاب با هیزم به در خانهی فرزند پیغمبر رفت و گفت یا بیرون بیایید و بیعت کنید و یا بخدا سوگند خانه را با اهلش آتش میزنم، از مسلمانان قیام و حرکتی مشاهده نشد؟ به همان دلیل نیز در صحنهسازی سقیفه نشد.

این که چرا علی بیعت کرد در جای خود پاسخ خواهم داد.

اما آنچه دربارهی دعای پیغمبر اکرم در حق امیر المؤمنین علی پس از خطبه غدیر فرمودید: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و النصر من نصره و اخذل من خذله»

عرض میکنم:

ای مسلمانان این دعای پیغمبر شما است، سنی و شیعه آن را روایت کردهاند و حتی این محقق محترم نیز آن را پذیرفتهاند. بروید و ماجرای سقیفه را مطالعه کنید و ببینید چه کسی مصداق این نفرین و آن دعا است. و عرض میکنم: گویا هر کس از این دعا چیزی میفهمد. شما محقق محترم این طور نتیجه گرفتهاید که چون پیغمبر فرمود: خدایا دوست بدار دوستدار علی را و دشمن دار دشمن او را. پس حتماً سابقه عداوتی در میان بوده و این سابقه عداوت در غدیر اوج گرفته و حتماً برای رفع این عداوت پیغمبر یک صد هزار نفر را پس از نماز در هوایی سوزان معطل کرد و حتماً دشمنان علی در کاروان سخنچینی میکردند و جو را علیه علی برانگیخته بودند و حتماً مولی به معنی دوست است و به همین سبب پیغمبر فرمود: «من کنت مولی ...» حال به فرض که شما برای کلمهی «مولی» چنین توجیهی ببافید و وقایعی که هرگز اتفاق نیافتاده در خیال خود بسازید. با سایر عبارات خطبهی غدیر چه خواهید کرد؟

آری این سیاق نتیجهگیریها و «تحقیقات» شما است. شیعیان نیز اینگونه نتیجهگیری کردهاند که وقتی پیغمبر فرمود: «خدایا دوست دار، دوستدار علی را و دشمن دار دشمن او را و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس در صدد خواری او باشد» از آن پس هر کس علی را یاری کند مشمول آن دعا و هر کس ستیزه و دشمنی نماید مورد اصابت آن نفرین است زیرا رسول خدا امین وحی الهی است و از روی هوی و هوس سخن نمیگوید.

ای مسلمانان شما قضاوت کنید! آیا در سقیفه علی را یاری کردند؟ آیا در شورا نسبت به علی انصاف دادند؟ با وجود علی سپردن خلافت به عمر بن خطاب یاری علی بود؟ آیا علی از آنان طلب مساعدت نکرد؟ «سوگند به خدا این خانه را آتش میزنم مگر آن که بیرون بیایید و بیعت کنید» این از زمرهی یاریهای علی است؟ عمر و ابوبکر آن سخن پیغمبر را نشنیده بودند؟ این عمر نیست که به علی میگوید: لست تمرداً حتی تبایع (دست از دست تو برنمیدارم تا بیعت کنی)[1] و این عبد الرحمن بن عوف نیست که در روز شورا به علی میگوید: «بایع و الا قتل» (بیعت کن و الا کشته میشوی) این عمر نیست که در ماجرای سقیفه میگوید: «لا اذن و اله الذی لا اله الا هو، نضرب عنقک»[2] یا سوگند به زدن گردن علی یاری علی است، یا پیغمبر اکرم امین وحی الهی بیجهت دعا فرمود و یا عمر بن خطاب در قبضهی قدرت همه پردهها را دریده بود. کدام یک واقعیت دارد؟ و این فاطمه زهرا و صدیقه کبری است که خطاب به پیغمبر اکرم میگوید: ای پدر، ای رسول خدا بعد از تو از ابن الخطاب و ابن ابی قحافه چه بر ما رسید؟ مسلمانان اعم از شیعه و سنی به تواتر روایت نکردهاند که پیغمبر فرمود: «حق با علی و علی بر حق است»[3]؟ مسلمانان به تواتر روایت نکردهاند که پیغمبر فرمود: «علی از من است و من از علیام»[4] یعنی دوستی با علی است یا عداوت با او؟ آن اعمال خوار کردن علی است یا نصرت او؟ مسلمانان شما قضاوت کنید چه کسی در خور آن دعا و چه کسی مورد اصابت آن نفرین است؟



[1] الامامیه و السیاسه - شرح ابن ابی الحدید ج 2

[2] الامامیه و السیاسه ج 1، شرح ابن ابی الحدید ج 2 - اعلام النساء ج 2

[3] از مصادر اهل سنت مراجعه فرمایید به صحیح ترمذی ج 2 - مستدرک حاکم ج 3 - تاریخ بغداد ج 14 - تفسیر فخر رازی - کنز الاعمال ج 6 - کنوز الحقایق

[4] صحیح بخاری، خصایص نسائی – مسند احمد – صحیح ترمذی ج 2 - مستدرک ج 3

برچسبها: نصوص خلافت علی ع, نفرین فاطمه س, غصب خلافت, دلایل عدم قیام علی ع

برچسب: اعتراف,خلیفه,اینکه,مدعی,خلافت, نویسنده: علی رفیعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:22

صفحه بندی