به نام خدا
نقد کتاب " بازنگری در معانی قران نوشته مصطفی حسینی طباطبایی "
قسمت ششم
خدا چه اسمائی را به حضرت آدم تعلیم کرد ؟
مصطفی طباطبائی جاهل یا معاند ؟ مساله این است
چندی پیش ، مقاله ای تحت عنوان: چه کسی خلیفه خدا بر روی زمین است؟ در ادامه سلسله مقالات نقد خطبهها و سخنرانیهای مصطفی حسینی طباطبایی به محضرتان تقدیم گردید. در این نوشتار ادعای تکراری مصطفی طباطبائی که " قرآن همه مشکلات خودش را حل کرده است ما احتیاج نداریم بیرون از قرآن به منبع دیگری مراجعه کنیم مگر سنت رسولالله که با سنت هم مجملات را توضیح می دهیم.[1] " مورد راستی آزمایی بیشتر قرار خواهد گرفت. چنین ادعایی از جانب مصطفی طباطبائی، موضوع جدیدی نیست و پیشتر نیز به انحاء مختلفی به طرح آن پرداخته است که بارزترین شکل آن تالیف کتابی تحت عنوان بازنگری در معانی قرآنی برای ارائه تفسیر درست برای آیاتی است که به ظن او نادرست ترجمه یا تفسیر شدهاند، می باشد. در این کتاب طباطبائی به آیاتی که مفسّران در معنای آنها دچار اختلاف شدهاند و وجهی را که طباطبائی صواب میداند را در تفاسیر خود نشان ندادهاند، پرداخته است. وی به ظن خویش تلاش نموده تا از تفسیر آیات به آیات مشکلات را حل نماید و سخنان (تفاسیر) تازه بگوید که همگی مرهون لطف خداوند جَلَّ و علا بوده است[2]. در این کتاب، وی در بر خورد با آیه 31 سوره بقره: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين ، این سوال را مطرح نموده است که خداوند چه نامهایی را به آدم علیه السلام آموخت؟ در پاسخ بدین سوال وی 6 تفسیر مختلف را مطرح نموده که با عبارتند از:
1- نام فرشتگان بود[3].
2- نام فرزندان او بود[4].
3- نام اجناس چون آدمی و پری و گاو و گوسفند بود[5].
4- اسماء الله بود[6].
5- اسماء ستارگان بود[7].
6- در کتب روایی شیعه از امام ابوعبدالله صادق علیه السلام آوردهاند که فرمود: إنَّ اللهَ تَبارَك وَتَعالي عَلَّمَ آدَمَ علیه السلام أسمـاءَ حُجَجِ اللهِ كلِّها... خدای تعالی نامهای همۀ حجّتهای خودرا به آدم علیه السلام آموخت.
گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را؛ بنیاد مکن تو حیله و دستان را
پس از ارائه تفاسیر مختلف، وی با کنکاش اختلاف بین آنها تلاش نموده است تفسیری صحیح برای این آیه ارائه دهد. بدین منظور در ابتدا 4 قول از اقوال فوق را نادرست شمرده است:
توجّه بدین نکته که خدای تعالی در مقام توضیح و پاسخگویی به فرشتگان، اسماء را به آدم علیه السلام آموخت، همۀ اقوال (جُز قول دوّم و ششم) بیاعتبار میشوند، چرا که آموزش نامهای خداوند و ملائکه (که فرشتگان آنها را میدانستند) و ستارگان و گاوان و گوسپندان... هیچ مناسبتی با حلّ مشکل فرشتگان نداشت ... با رجوع به آیات کریمه در میxadیابیم که نامهای مزبور، اسماء اشخاص بودهxadاند، نه اسماء اشیاء! (و مگر نه اینکه فرشتگان نیز دربارۀ اشخاص مشکل داشتند نه اشیاء!) چنانکه میxadفرماید: ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين. ضمیر «هُم» و نیز اسم اشارۀ «هؤُلاء» در زبان عرب اصلاً برای موجودات عاقل (ذوی العقول) بکار میxadروند، نه برای دشت و کوه و گاو و گوسفند! و اگر در جایی از قرآن کریم مجازاً و برخلاف اصل، استعمال شدهxadاند با قرینهxadای روشن همراهند. پس اقوال مزبور، گمانآلود و بیدلیل بوده بلکه با ظاهر آیۀ شریفه مخالفت دارند، هر چند اکثر مفسّران بر آنها اعتماد کردهxadاند![8]
با حذف 4 قول از 6 قول، طباطبائی بسیار مشعوف شده تا جایی که تصور کرده خودش در حال ارائه یک تفسیر عالی میباشد:
تفسیر ما، هنگامی اوج میگیرد که بتوانیم الف و لام را در «الأسماء» برای عهد (و نه جنس) در نظر آوریم و نامها را همان اسامی حجّتهای خداوند از نیکان و صالحان بدانیم (چنانکه در قول امام صادق علیه السلام آمده است) زیرا که هدف اصلی از معرّفی بنی آدم به فرشتگان، شناسایی برجستگان و اصلاحگران بشر بوده است، کسانی که با حضور آنها، بشریّت ممتاز و ارزشمند میشود... این نکتهای بود که فرشتگان از آن غفلت داشتند و به وسیلۀ نخستین انسان برگزیده یعنی آدم علیه السلام از آن آگاهی یافتند و اعتراض خود را به نسل آدمی پس گرفتند (در برابر آدم علیه السلام سجده کردند)[9].
به طور خلاصه آنچه طباطبائی به عنوان تفسیر قرآن ذیل آیه 31 سوره بقره و پاسخ به سوال خداوند چه اسمائی را به آدم علیه السلام آموخت؟ مطرح نمود، عبارتست از:
1- آیه 30 سوره بقره[10] نشان میدهد که رازی در آفرینش آدمیان وجود دارد که فرشتگان از آن بیخبرند.
2- خداوند سخن ملائکه را در تباهکاری و خونریزی انسان ردّ نفرمود ولی از محدودیّت آگاهی آنان از حکمت آفرینش انسان و سرّ خلقت آدمیان خبر داد.
3- خداوند برای ارائه پاسخی با تفضیل بیشتر به ملائک، أسمائی را به آدم علیه السلام آموخت.
4- این اسماء، نام های خداوند و ملائک و ستارگان و اجناس چون آدمی و پری و گاو گوسفند نبوده است.
5- این اسماء، نام های اسامی حجّتهای خداوند از نیکان و صالحان بوده است.
6- آنچه که بر ملائک عرضه شده، همان اسمائی بوده که به حضرت آدم علیه السلام تعلیم شده است.
تو غره بدان مشو که مِی مینخوری؛ صد لقمه خوری که مِی غلامست آن را
حال تفسیر ارائه شده توسط مصطفی طباطبائی را مورد بررسی قرار خواهیم داد تا مشخص گردد که آیا واقعاً او تفسیر قرآن به قرآن مینماید؟ آیا تنها با استفاده از قرآن به اختلافات تفسیری موجود پایان داده است؟ در ابتدا لازم است تا بررسی نمائیم:
نخستین مطلبی که جالب است تا مورد بررسی قرار گیرد این است که در ماجرای سیر خلقت انسان و قرار دادن خلیفه از جانب خدا بر روی زمین، اعتراض ملائکه نسبت به چه چیزی بوده است. طباطبائی میگوید:
در اینجا پرسشی به ذهن خطور میxadکند که چرا خدای تعالی فرشتگان را پیش از آفرینش آدمیان از خلقت آنها آگاه ساخت؟ و در این کار چه حکمتی وجود داشت؟ ما، در تفاسیر قرآن سخنی در این باره نیافتیم[11].
این ادعای طباطبائی در شرایطی است که چند صفحه بعد روایتی از امام صادق علیه السلام را بصورت تقطیع شده نقل مینماید که (در بالا به آن اشاره شده و) روایت کامل عبارتست است:
أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَّمَ آدَمَ علیه السلام أَسْمَاءَ حُجَجِ اللَّهِ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ وَ هُمْ أَرْوَاحٌ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بِأَنَّكُمْ أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ فِي الْأَرْضِ لِتَسْبِيحِكُمْ وَ تَقْدِيسِكُمْ مِنْ آدَمَ علیه السلام قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَقَفُوا عَلَى عَظِيمِ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَعَلِمُوا أَنَّهُمْ أَحَقُّ بِأَنْ يَكُونُوا خُلَفَاءَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجَهُ عَلَى بَرِيَّتِهِ ثُمَّ غَيَّبَهُمْ عَنْ أَبْصَارِهِمْ وَ اسْتَعْبَدَهُمْ بِوَلَايَتِهِمْ وَ مَحَبَّتِهِمْ وَ قَالَ لَهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون [12].
این روایت و روایات دیگری که از ائمه اطهار علیه السلام نقل گردیده و همچنین سیاق آیه 30 سوره بقره مشخص میسازد که ملائکه قبل از بنی آدم، بر روی زمین حضور داشتند و در آن زمان گروهی از مخلوقات شبیه انسان در زمین زندگی کرده و فساد می کردند . زمانی که خداوند تصمیم گرفت بنی آدم را جایگزین ایشان نماید، ملائکه را از این مطلب آگاه نمود، این امر بر ملائکه گران آمده و سبب اعتراض ایشان به درگاه الهی گردید. طباطبائی شدیداً اِبا دارد از اینکه، آدم علیه السلام را خلیفه خدا بر روی زمین بداند و معتقد است که خلیفه قرار دادن آدم به معنای جایگزین کردن بنی آدم با مخلوقات پیشین روی زمین میباشد که کذب این سخن طباطبائی در مقاله قبل مشخص گردید. به دلیل چنین اعتقادی، طباطائی ناچار است که نار را بر منار انکار نموده و مدعی شود در تفاسیر مطلبی در مورد علت آگاه ساختن ملائکه از استخلاف آدم علیه السلام بر روی زمین وجود ندارد. این ادعا دروغی بیش نیست و روایت فوق الذکر و به علاوه سایر روایات نمایانگر جهل یا عناد طباطبائی می باشد. اما از آنجا که طباطبائی 4 صفحه بعد روایت فوق را از امام صادق علیه السلام نقل کرده نمیتوان پذیرفت که وی نسبت به وجود این تفسیر از جانب اهل بیت علیهم السلام جاهل بوده است. بناچار باید مدعی شد که طباطبائی از روی عمد و عناد ، اصل تفسیر را از جانب اهل بیت علیهم السلام فرا گرفته و با تقطیع ، تفسیری از آیه را به نام خود، به خورد مخاطبین میدهد. شناعت عمل وی در ادامه بیشتر هویدا می گردد.
دومین مطلب بررسی اسماء تعلیم شده به حضرت آدم علیه السلام میباشد. طبق نص صریح آیه خدواند متعال تمامی اسماء را به حضرت آدم علیه السلام آموخت و به دلیل تاکید کُلّهَا، الف و لام موجود در الاسماء بر خلاف تفسیر طباطبائی، الف و لام جنس است نه عهد. یعنی خداوند تمام اسماء را به حضرت آدم علیه السلام تعلیم نموده که نشان از مقام بالای حضرت آدم علیه السلام دارد . در روایات نیز به این نکته اشاره شده است.
سومین مطلب این که ؛ به چه قرینهای مصطفی طباطبائی نتیجه گرفته خداوند دقیقا همان اسمائی را که بر آدم علیه السلام تعلیم داد، اشخاص یا اشیاء متناظر آن را بر ملائکه عرضه کرده؟ آنچه در روایت امام صادق علیه السلام آمده که طباطبائی نیز آن را نقل کرده است، نشان گر این مطلب است که آنچه بر ملائکه عرضه شده توفیق مشاهده ارواح حجج الهی بوده است ولی طباطبائی به اشتباه ، اسماء تعلیمی را منحصر در اسماء حجج الهی گرفته همانانی که بر ملائکه عرضه شدند. به عبارت دیگر اسماء تعلیمی بسیار گسترده تر بوده است .
پنجمین خطای طباطبائی که نمایانگر جهل ریشه دار وی نسبت به علوم قرآنی است، در فهم معنای اسم میباشد. اسم از اصل وَسَمَ و به معنای علامت است. یعنی اسم در واقع علامتی است که مسمی را به ما می شناساند. بنابراین، تعلیم تمام اسماء به حضرت آدم علیه السلام به معنای اعطای معرفت تمام مسمیات به آن بزرگوار میباشد که نشان گر مقام رفیع حضرت آدم علیه السلام است. تصور کنید به شما بگویند فلانی زید است. اگر شما او را نشناسید، با شنیدن تنها نامی از او، پاسخ خواهید داد: خوب که چه؟ این امر در مورد ملائکه نیز بر قرار بوده است. اگر ملائکه شناخت و معرفت نسبت به چیزی که بر آنها عرضه گردیده نداشتند، چه تفاوتی داشته که یک کوه به ایشان عرضه گردد و گفته شود این انبوه خاک و سنگ، کوه طور است و این صورت مربوط به حضرت محمد ابن عبدالله است؟ در هر دو مورد پاسخ ملائکه این بوده است: خوب که چه؟ اما وقتی بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام (که از قضا خود طباطبائی هم آن را به صورت مقطوع نقل کرده) بپذیریم که آنچه بر ملائکه عرضه شد حقیقت ارواح حجج الله علیهم السلام بوده که ملائکه مبهوت عظمت آن بزرگان گردیدهاند. در اینجا حضرت آدم علیه السلام که به تعلیم الهی معرفت این ارواح شریف را دارد، ایشان را به ملائکه معرفی فرموده است بدین شکل که به عنوان مثال این روح شریف حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله است که خاتم النبین، اشرف الخلائق، رحمه للعالمین و ... است. با این تعریف، ملائکه آنچه را که بر ایشان عرضه شده شناخته و به مقام حضرت آدم علیه السلام و آنچه در صلب ایشان بوده واقف گشتهاند.
حال شایسته است بپرسیم که این چه تفسیری بود که طباطبائی ارائه نمود که در مجال این نوشتار 5 اشتباه بسیار فاحش در آن اثبات گردید.
خواننده گرامی ! آیا این تفسیر طباطبائی، تفسیر قرآن به قرآن بود؟ آیا طباطبائی از تفسیر ارائه شده توسط حجت الهی و معلم حقیقی قرآن، جناب جعفر بن محمد علیه السلام بهره نگرفته بود؟ اگر ما فرمایش امام صادق علیه السلام و مبانی مطرح شده در آن را از نوشتار طباطبائی حذف نمائیم، اصلا چیزی برای بیان توسط طباطبائی باقی میماند؟
پر واضح است که آنچه طباطبائی به نام تفسیر انجام داده، تنها گزینشی از میان اقوال و روایات موجود است و ادعای کافی بودن قرآن برای فهم قرآن، ادعایی کذب است که حتی خود طباطبائی در عمل پایبند بدان نیست.
[1] سخنرانی طباطبائی 3 خرداد 93
[2] بر گرفته از مقدمه کتاب بازنگری معانی قرآنی.
[3] ابولفتوح رازی به نقل از ربیع اَنَس
[4] همان به نقل از عبدالرَّحمن زید
[5] همان به نقل از عبدالله عبّاس
[6] آلوسی بغدادی
[8] بازنگری در معانی قرآنی ص 43
[10] البقرة : 30 وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون
[11] بازنگری در معانی قرآنی ص 39
[12] كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج 1 ؛ ص14
برچسب:
نویسنده: علی رفیعی