خرید بک لینک

به نام خدا

نقد خطبه ها و سخنرانیهای مصطفی حسینی طباطبایی (3)

تحریف در نقل تاریخ به منظور نفی توسل

یکی از اعتقادات پیروان مکتب اهل البیت ( علیهم السلام ) و برخی از اهل سنت ؛ توسل به درگاه پیامبر و اهل بیت ایشان و اولیاء الهی، به منظور استغفار و برآوردن سائر حوائج است. اما مدعیان قرآنی توسل را بر نمی تابند و تلاش می کنند هر استنادی را مخدوش جلوه دهند .

مصطفی حسینی طباطبایی در تاریخ 7/8/95 طی سخنانی در نماز جمعه خویش، به یک واقعه تاریخی در صدر اسلام اشاره کرده و با تحریف و تمسخر آن واقعه، به مستمعین چنین القاء می کند که در عصر صحابه اعتقاد به توسل وجود نداشته است . در حالیکه توسل به پیامبر و اولیاء الهی امری مسلم و مجاز در منظر عقل و نقل می باشد. ما در مقالات گذشته بر اصالت توسل مستندات کافی ارائه داده ایم .

وی در جمع مقلدین خویش با طرح نماز استسقاء جناب عباس عموی پیامبر، دو هدف را نشانه گیری کرده :

اولاً سعی دارد اصل توسل را اعتقادی سست جلوه داده و منشاء آن را به یک نقل تاریخی محدود سازد . ثانیاً با تمسک ناصواب به آیه 6 سوره مبارکه فصلت و عدم توجه به فضای نزول آیه و مخاطبین آن که منکرین رسالت پیامبرند ،تلاش می کند عقیده مذکور را از منظر قرآنی به چالش بکشاند .

حال نقل واقعه را از زبان مصطفی حسینی طباطبایی نظاره کنید :

« در دوران ما باز برگشتیم به دوران مکه، واسطهها را عبادت کردن، دور آنها گشتن، حاجت از آنها خواستن، مسلمین آن دوران را طی کرده بودند اخیراً بعضی آمدند میگویند که در زمان خلیفه ثانی یک وقت قحطی شد و باران نبارید خلیفه به مردم دستور داد نماز استسقاء بخوانند یعنی آب طلبی، و عموی پیامبر را جلو انداختند گفتند خدایا این پیرمرد عموی پیامبر است بر این و بر ما رحم بکن اتفاقا باران گرفت توسل جویان از حدیث می خواهند استفاده توسل بکنند . اولا عموی پیامبر زنده بود و حاضر بود، گفتند خدایا به این پیرمرد رحم کن ، به ما هم رحم کن . ثانیا چرا مردم نرفتند سراغ قبر رسول اکرم، بروند دور قبر پیامبر و بگویند خدایا به حق این قبر آب را بریز باران را بیاور، پس مشخص می شود مردم در آن موقع هم معتقد به اینطور وسیله جوئی نبودند مستقیم بسوی خدا می رفتند

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ ، بگو من بشری مثل شما هستم که به من وحی می رسد ...پس مستقیم بسوی او بروید ...فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ یعنی مستقیم بدون هیچ واسطه بسوی خدا بروید و از گذشته تان استغفار کنید که وای به حال مشرکین که با واسطه ها بسراغ خدا می رفتند . فکر می کردند این واسطه ها مهربان تر از خدا هستند اگر مستقیم از خدا چیزی بخواهیم نمی دهد ولی این واسطه ها، اگر بگویند هم قبول می کند حاجاتشان را، و هم خدا را وادار می کند حاجات اینها را بدهد چون واسطه ها مهربان تر از خدا هستند پس ارحم الراحمین خدا نیست اینها هستند.

تصور مسلمین پاک شده بود از این حرف ها، وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين ، حالا ما دوباره برگشتیم به دوران مکه. »

مصطفی طباطبایی در نقل واقعه صداقت به خرج نداده و به گونه ای در خطبه خویش فضا سازی می کند که عباس (عموی پیامبر) پیرمرد بود و مردم او را با خود بردند تا خداوند به جهت کهولت سن، بر او و بر ایشان رحم نماید . یعنی نسبت عباس با پیامبر ص به هیچ عنوان مد نظر مردم نبوده و پس از مراسم دعا نیز باران به گونه ای اتفاقی باریده و ربطی به درخواست عباس و مردم نداشته است .

برای اینکه خوانندگان محترم به خوبی به روش و ماهیت مصطفی حسینی طباطبایی و اهداف پنهان وی پی ببرند، ما از منابع سنی و شیعه اصل واقعه را نقل می کنیم .

صحيح بخاري، کتاب الاستسقاء، باب سؤال الناس الامام الاستسقاء إذا قحطوا ، روايت 1010

حدثنا الحسن بن محمد قال : حدثنا محمد بن عبد الله الانصاري ، قال : حدثني أبي عبد الله بن مثني عن ثمامة بن عبد الله بن انس « أن عمر بن خطاب کان إذا قحطوا استسقي بالعباس بن عبد المطلب فقال : اللهم إنا کنّا نتوسل إليک بنبينا فتسقينا و إنا نتوسل إليک بعمّ نبينا فاسقنا ، قال : فيسقون .

ترجمه : از ثمامه بن انس نقل شده که عمربن خطاب هر زمان گرفتار قحطي مي شد ، به وسيله عباس بن عبد المطلب از خداوند طلب باران مي کرد . پس خليفه دوم چنین دعا می کرد : خدايا ما در زمان رسول خدا (ص) ، هميشه به ايشان متوسل مي شديم و تو براي ما باران مي فرستادي و ما را سيراب مي کردي و الان ما به عموي پيامبر (ص) متوسل مي شويم ؛ پس خدايا براي ما باران بفرست و ما را سيراب کن . راوي گفت : پس باران می آمد و سیراب می شدند .

در برخی منابع دیگر آمده که پس از نزول باران خلیفه دوم خطبه خواند و چنین گفت :

کتاب ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي ، تأليف محب الدين الطبري المکي صفحه 332

عن ابن عمر : ان عمر خطب الناس و قال : أيها الناس ! إن رسول الله (ص) کان يري للعباس ما يري الولد لوالده ، يعظمه و يفخمه و يبّر قسمه فاقتدوا ـ أيها الناس ـ برسول الله في عمه العباس ، واتخدوه وسيلة إلي الله عزوجل فيما نزل بکم .

اي مردم رسول خدا (ص) در زمان حياتشان براي عموي خود احترام زيادي قائل بود ، همان احترامي که فرزند براي پدرش قائل است . اي مردم شما هم به رسول خدا (ص) اقتدا کنيد و به عباس عموي ايشان احترام بگذاريد و مقام او را بزرگ بداريد و عموي پيامبر (ص) را وسيله خود قرار دهيد در بلاهايي که بر سر شما مي آيد .

در کتاب شریف بحار الانوار از یکی از منابع اهل سنت چنین آورده است :

بحار الأنوار (ط - بيروت) ج 22 290

62- الْإِسْتِيعَابُ، لِابْنِ عَبْدِ الْبِرِّ رَوَى ابْنُ عَبَّاسٍ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ كَانَ إِذَا قُحِطَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ اسْتَسْقَى بِالْعَبَّاسِ قَالَ أَبُو عُمَرَ وَ كَانَ سَبَبَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَرْضَ أَجْدَبَتْ إِجْدَاباً شَدِيداً عَلَى عَهْدِ عُمَرَ سَنَةَ سَبْعَ عَشْرَةَ فَقَالَ كَعْبٌ إِنَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانُوا إِذَا قُحِطُوا وَ أَصَابَهُمْ مِثْلُ هَذَا اسْتَسْقَوْا بِعَصَبَةِ الْأَنْبِيَاءِ فَقَالَ عُمَرُ هَذَا عَمُّ النَّبِيِّ ص وَ صِنْوُ أَبِيهِ وَ سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ فَمَضَى إِلَيْهِ عُمَرُ فَشَكَا إِلَيْهِ مَا فِيهِ النَّاسُ ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ مَعَهُ الْعَبَّاسُ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّا قَدْ تَوَجَّهْنَا إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا وَ صِنْوِ أَبِيهِ فَاسْقِنَا الْغَيْثَ وَ لَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا الْفَضْلِ قُمْ فَادْعُ اللَّهَ فَقَامَ الْعَبَّاسُ فَقَالَ بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ إِنَّ عِنْدَكَ سَحَاباً وَ عِنْدَكَ مَاءً فَانْشُرِ السَّحَابَ ثُمَّ أَنْزِلِ الْمَاءَ مِنْهُ عَلَيْنَا فَاشْدُدْ بِهِ الْأَصْلَ وَ أَطِلْ بِهِ الْفَرْعَ وَ أَدِرَّ بِهِ الضَّرْعَ اللَّهُمَّ إِنَّكَ لَمْ تُنْزِلْ بَلَاءً إِلَّا بِذَنْبٍ وَ لَمْ تَكْشِفْهُ إِلَّا بِتَوْبَةٍ وَ قَدْ تَوَجَّهَ الْقَوْمُ بِي إِلَيْكَ فَاسْقِنَا الْغَيْثَ اللَّهُمَّ شَفِّعْنَا فِي أَنْفُسِنَا وَ أَهْلِنَا اللَّهُمَّ إِنَّا شُفَعَاءُ عَمَّنْ لَا يَنْطِقُ مِنْ بَهَائِمِنَا وَ أَنْعَامِنَا اللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْياً وَادِعاً نَافِعاً طَبَقاً سَحّاً عَامّاً اللَّهُمَّ لَا نَرْجُو إِلَّا إِيَّاكَ وَ لَا نَدْعُو غَيْرَكَ وَ لَا نَرْغَبُ إِلَّا إِلَيْكَ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ نَشْكُو جُوعَ كُلِّ جَائِعٍ وَ عُرْيَ كُلِّ عَارٍ وَ خَوْفَ كُلِّ خَائِفٍ وَ ضَعْفَ كُلِّ ضَعِيفٍ فِي دُعَاءٍ كَثِيرٍ وَ هَذِهِ الْأَلْفَاظُ كُلُّهَا لَمْ تَجِئْ فِي حَدِيثٍ وَاحِدٍ وَ لَكِنَّهَا جَاءَتْ فِي أَحَادِيثَ جَمَعْتُهَا وَ اخْتَصَرْتُهَا قَالَ فَأَرْخَتِ السَّمَاءُ عَزَالَهَا وَ أَخْصَبَتِ الْأَرْضُ فَقَالَ عُمَرُ هَذِهِ وَ اللَّهِ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّهِ وَ الْمَكَانُ مِنْهُ .

در نقل فوق خلیفه دوم می گوید : خدایا ما به وسیله عموی پیامبرمان به تو توجه می کنیم .

در پایان نیز به خدا قسم می خورد که براستی این شخص ( عباس ) وسیله به سوی خداست .

خوانندگان گرامی به وضوح ملاحظه می کنند که منقولات فوق دلالت بر اصل توسل دارد. یعنی :

1- برخلاف ادعای طباطبایی مردم عصر صحابه، هم به توسل قائل بودند و هم در سختیها از این اعتقاد بهره می جستند و خدا هم از طریق توسل جویی ، حاجت آنانرا برآورده می ساخته است.

2- دلیل رجوع عمر به عباس ، نسبت وی با پیامبر ص بوده والا در میان اهل مدینه و قریش و بنی هاشم ، پیرمردان دیگری هم وجود داشتند.

3- هیچ یک از حاضرین نزول باران را امری تصادفی نپنداشته و آن را نتیجه اجابت دعای عباس دانسته اند .

با این نحوه سخنرانی گویا مصطفی حسینی طباطبایی مطمئن است که حاضرین در نمازش متوجه تناقض گوییش نشده و خواسته یا ناخواسته به شعور مستمعین توهین می کند. وی سپس ایراد دیگری را طرح می کند، می گوید :

« اولا عموی پیامبر زنده بود و حاضر بود، گفتند خدا یا به این پیر مرد رحم کن ، به ما هم رحم کن . ثانیا چرا مردم نرفتند سراغ قبر رسول اکرم، بروند دور قبر پیامبر و بگویند خدایا به حق این قبر آب را بریز باران را بیاور »

به عبارت دیگر سخنران موحد و قرانی! به زبان بی زبانی اعتراف می کند که توسل به فرد زنده در امور خارق العاده، روش سلف و صحابه در صدر اسلام بوده است.

از طرفی در این واقعه صراحت ندارد که مردم در عصر صحابه، رجوع به قبر پیامبر و درخواست شفاعت از روح بزرگ آن حضرت را قبول نداشته اند و یا آن را شرک می پنداشتند. اثبات وسیله بودن عباس به معنای نفی توسل به روح بلند پیامبر نیست . و بلکه نقلهای دیگری رجوع به مضجع شریف نبی خاتم ص را تایید می کند. لذا همه شعارهای تبلیغاتی مصطفی طباطبایی استنتاجاتی است که بر مبنای یک باور پیشینی شکل گرفته و مناسب همان جمع مقلدین کم اطلاع است.

هنگامی که انسان در رفع حوائج خود به وجود مقدس پیامبر اکرم متوسل مي شود مسلماً وجه روحانی ایشان را مورد خطاب قرار مي دهد لذا زنده بودن یا نبودن دنیوی پيامبری که خداوند ايشان را رحمه للعالمین خطاب مي کند ( آیه 107 سوره مبارکه انبیاء ) ؛ چه تأثیری در وسیله بودن آن حضرت دارد؟ لطفاً کمی تفکر و تامل کنید .

آیا مي توان گفت مؤمنيني که حیات پربرکت پيامبر را درک نکردند اساساً مشمول این رحمت الهی قرار نخواهند گرفت ؟

البته لازم به ذکر است که در مکتب تشیع هيچ گاه رجوع بلاواسطه به درگاه الهی در طلب عفو و سایر حاجات نفی نشده بلکه فراوان تاکید شده که این کار مصداق عبادت و نیایش خداست. اما نفس حاجت خواهی ، مصداق عبادت نیست لذا توسل به درگاه اولیاء الهی برای وصول به حوائج مشروع و معقول نیز توصیه و تاکید گردیده است .

در پایان متذکر می شویم که در آیه 6 فصلت ، عبارت فاستقیموا الیه نافی توسل نیست . زیرا اتخاذ وسایلی که خود خدا بر اساس نقل معتبر برای خودش برگزیده مصداق " فاستقیموا الیه " می باشد و اگر وسیله ای " من دون الله " اتخاذ گردد مورد نکوهش خواهد بود .

والسلام

برچسبها: مصطفی حسینی طباطبایی, قرآنیان, توسل به عموی پیامبر, توسل, توسل در عصر صحابه

برچسب: خلیفه,دوم,عباس,عموی,پیامبر,توسل,جست,خدا,باران,نازل,کند, نویسنده: علی رفیعی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:18

صفحه بندی