بسم الله الرحمن الرحیم
نقد خطبه ها و سخنرانی های مصطفی حسینی طباطبایی (2)
تفسیر آیات مشکله با چاشنی تعریض بر احادیث شیعه
مصطفی حسینی طباطبائی در سخنان خود به تاریخ 96.1.28 ، به زعم خویش تلاش می نماید تا آیات مشکله قران را تفسیر و مشکل فهم قران را به کمک قران ، برطرف نماید . اگرچه این عنوان و چنین عملکردی با ادعای سهل و سادگی کل محتوای قران سازش ندارد لیکن حافظه مدافعین مدعیان قرآنی ضعیف است و غالب مریدان آنان نیز به مصداق " حب الشی یعمی و یصم " فاقد بصیرت . غافل از اینکه تفسیر و ادعای حل مشکلات در کل قرآن از آن حاملان علوم وحیانی یعنی ائمه طاهرین سلام الله علیهم می باشد - بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ[1] - و مدعیان چنین منصبی در طول تاریخ عورت جهلشان مکشوف گردیده و در اثر تفسیر بالرأی به ورطه ای ضلالت گرفتار آمده اند .
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
مصطفی طباطبایی در تفسیر آیات ابتدائی سوره بقره واژه " الغیب " را چنین شرح می گوید :
" ذَلِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ[2] این کتاب با عظمت است که هیچ شکی در آن نیست راهنمای متقیان است. ... الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ[3] سر کلمه غیب اختلاف است بین مفسرین عده ای به لغت رجوع کردند : بِالْغَيْبِ و حقيقته ما غاب عن الحواسّ مما لا يوصل إليه إلّا بالخبر دون النّظر، فافهموه هر چیزی که از حواس ظاهری انسان پنهان باشد غیب است و درست هم می گویند لغت هم همین را گفته یک چیز هائی را حواس ما درک می کند ولی آیا ما باید به هر چیزی که از حواس ما پنهان است ایمان داشته باشیم؟ الان در جیب ایشان یک صد تومانی است مثلا می گویم حالا من باید به او ایمان داشته باشم. چون غیب است و حواس من آنرا درک نمی کند خیلی غیب ها هست. ایمان یک امر مقدس است پس ال، ال جنس نیست که شامل همه چیز های پنهان باشد بعد یک کسی بیاید بگوید در تقسیرش نوشته المیزان ، که مصداقش امام زمان است چون ایشان غیب هستند. بابا اول کتاب می خواهد بگوید ایمان بیاورید خدا و پیامبران ، همه را ول کرده به امام زمان باید ایمان بیاورید آیا آن وقت که این آیه نازل شده بود امام زمان متولد شده بوده؟ پس فردا که ایشان ظهور بکند دیگر غیب نیست که باز آیه قرآن می فرماید الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ. پس الف و لام از نظر ما الف و لام عهد است ایمان به آن نادیده بیاورند آن نادیده همانی است که در جای دیگر می گوید: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَليمٌ[4]. یکی از صفات خدا همان غیب بودن است که باطن بودن است. ... پس الذین یومنون بالغیب کسانی که آن نادیده را تصدیق می کنند. الغیب با الف و لام، آن نادیده جز خدا کسی نیست ... "
چکیده مدعای طباطبایی عبارت است از :
1- غیب چیزی است که از حواس ما غائب باشد.
2- الغیب همراه با الف ولام آمده و این الف و لام از نوع عهد است.
3- "غیب" یعنی " باطن " و باطن صفت خداست .
4- پس مراد خدا از " الغیب " یعنی " خدای باطن "که غائب از حواس ماست .
5- روایات شیعه که " الغیب " را تفسیر به امام غائب ع کرده اند مخالف قران و ناصحیح است.
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
در ابتدا نظری به سخنان درربار امامان پاک انداخته و سپس به تفسیر المیزان تالیف علامه گرانقدر مرحوم سید محمد حسین طباطبایی رجوع می کنیم تا غرض ورزی سخنران بر همگان روشن گردد سپس میزان توفیق وی را در حل مشکلات آیه مورد سنجش قرار می دهیم .
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص 67
قَالَ الْإِمَامُ ع ثُمَّ وَصَفَ هَؤُلَاءِ الْمُتَّقِينَ «6» الَّذِينَ هَذَا الْكِتَابُ هُدًى لَهُمْ فَقَالَ: (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ) يَعْنِي بِمَا غَابَ عَنْ حَوَاسِّهِمْ- مِنَ الْأُمُورِ الَّتِي يَلْزَمُهُمُ الْإِيمَانُ بِهَا، كَالْبَعْثِ [وَ النُّشُورِ] وَ الْحِسَابِ وَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، وَ تَوْحِيدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ سَائِرِ مَا لَا يُعْرَفُ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ إِنَّمَا يُعْرَفُ بِدَلَائِلَ قَدْ نَصَبَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا كَآدَمَ وَ حَوَّاءَ وَ إِدْرِيسَ وَ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ الْأَنْبِيَاءِ الَّذِينَ يَلْزِمُهُمُ الْإِيمَانُ بِهِمْ وَ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ إِنْ لَمْ يُشَاهِدُوهُمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ .
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر ص 57
عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ دَخَلَ جُنْدَبُ بْنُ جُنَادَةَ الْيَهُودِيُّ مِنْ خَيْبَرَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِي ...قالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الْحَسَنُ يَغِيبُ عَنْهُمْ قَالَ لَا وَ لَكِنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ ... قَالَ يَا جُنْدَبُ فِي زَمَنِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ سُلْطَانٌ يَعْتَرِيهِ وَ يُؤْذِيهِ فَإِذَا عَجَّلَ اللَّهُ خُرُوجَ قَائِمِنَا يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ثُمَّ قَالَ ع طُوبَى لِلصَّابِرِينَ فِي غَيْبَتِهِ طُوبَى لِلْمُتَّقِينَ عَلَى مَحَجَّتِهِمْ أُولَئِكَ وَصَفَهُمْ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ قَالَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ....
كمال الدين و تمام النعمة ج 1 ص17
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ قَالَ مَنْ أَقَرَّ بِقِيَامِ الْقَائِمِ ع أَنَّهُ حَق .
خوانندگان بصیر در می یابند که حاملان علوم قران واژه غیب را در آیه مذکور به همان معنای اموری مقدسی گرفته اند که از حواس ما پنهان و ایمان به آنها بر متقین لازم است. از آن جمله توحید خدا ، قیامت و احوالات آن ، غیبت امام دوازدهم و قیام و حکومت ایشان و... .
بنابراین الغیب همه موارد فوق را شامل شده و منحصر در غیبت حضرت حجه بن الحسن نگردیده است .
در تفسیر المیزان می خوانیم :
ترجمه تفسير الميزان ج 1 ص73 : [معنى غيب و ايمان به غيب ]
(بالغيب): كلمه غيب بر خلاف شهادت، عبارتست از چيزى كه در تحت حس و درك آدمى قرار ندارد، و آن عبارتست از خداى سبحان، و آيات كبراى او، كه همه از حواس ما غايبند، و يكى از آنها وحى است، كه در جمله (وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ) الخ، به آن اشاره فرموده. پس مراد از ايمان به غيب در مقابل ايمان بوحى، و ايمان بآخرت، عبارتست از ايمان بخداى تعالى، و در نتيجه در اين چند آيه به ايمان به همه اصول سه گانه دين اشاره شده است، و قرآن كريم همواره اصرار و تاكيد دارد در اينكه بندگان خدا نظر خود را منحصر در محسوسات و ماديات نكنند، و ايشان را تحريك مى كند به اينكه: از عقل سليم و لب خالص پيروى كنند.
.....
ترجمه تفسير الميزان ج 1 ص74 : بحث روایى [ (شامل دو روايت در باره غيب و انفاق در آيه كريمه)]
در كتاب معانى الاخبار از امام صادق ع روايت آمده، كه در ذيل آيه: (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) فرموده: يعنى (كسى كه ايمان بقيام قائم ع داشته باشد، و آن را حق بداند)
مؤلف: اين معنا در غير اين روايت نيز آمده، ولى اين روايات همه از باب تطبيق كلى بر مصداق بارز آنست.
ملاحظه می کنید که مرحوم علامه در المیزان نه واژه " الغیب " را منحصر در غیبت و قیام امام عصر ع نموده و نه آن را مقدم بر توحید و آخرت داشته است . در بحث روایی ، قیام امام زمان ع را به عنوان مصداق آشکاری از غیب معرفی می کند که باید در باورهای ایمانی متقین قرار گیرد .
خواننده محترم با مطالعه این مقاله و رجوع مجدد به متن پیاده شده سخنرانی مصطفی حسینی طباطبایی می تواند به میزان شیعه ستیزی مشارالیه واقف گردد .
تفسیر آیات مشکله بروش تفسیر بالرای
قبل از پرداختن به تفسیر سخنران از "غیب" ، به این مطلب اشاره می کنیم : آیا ایمان به امور مقدس غیبی پس از آشکار شدن آنان ، بی معنا می شود یا خیر ؟
خدا ایمان به آخرت و ملائکه و پیامبران و کتب آنها را در ردیف ایمان به خودش مطرح کرده است . غیر از خود خدای متعال ، ما از سایر موارد مذکور ، فعلا درک حسی نداریم . چه آنان که در گذشته های دور موجود بوده و چه آن مواردی که هنوز تحقق نیافته اند . اما همگی اموری هستند که شهود آنان امکان پذیر است . برخی به شهود حسی مانند پیامبران و کتب ، برخی دیگر – ملائکه و برخی حقایق اخروی - قابل رویت چشمی هستند اگر به تجسد درآیند و در غیر تجسد ، قابل رویت به چشم روح ( چشم برزخی و آخرتی ) می باشند ، برخی نیز نه به چشم بدن و نه به چشم روح قابل رویت نیستند همانند لقاء رب که به صنع خود خدا بر انسان میسور می گردد. در عین حال همواره ایمان به همگی آنان معنادار بوده و با شهود و لقاء منتفی نمی گردد .
بنابراین ایمان به حجت غائب و غیبت و قیام ایشان ؛ هم در قبل تولد و امامت آن بزرگوار معنادار است یعنی برای کسی که چنین مطلبی از پیامبر ص و سایر ائمه ع به او رسیده باشد ( مانند جابر بن عبدالله انصاری ) ضرورت اعتقاد و ایمان به آن قطعی است ، هم در زمان ولادت و امامتش لازمه ای ایمان متقین است ، و هم بعد از ظهور و قیام آن یگانه روزگار لازم است ایمان و اعتقاد به ایشان تداوم یابد .
و اما در مورد وصف خدا به " غیب " عرض می کنیم :
آیا خدا خود را به نام غائب نامیده و یا به وصف غیب توصیف کرده است یا خیر ؟ آیا اسم " باطن " هم معنا و همردیف " غائب " است ؟
نص صریح قرآن می فرماید: فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما كُنَّا غائِبين[5] ،
و در جای دیگر وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد[6]
حال با چه مجوز قرآنی خدا را " غائب " نامیده اید ؟ در حالیکه خدا می فرماید ما غائب نیستیم و از رگ گردن به شما نزدیکتریم . اگر قرار است به روش قران به قران حل مشکلات آیات نمائید بهتر بود " الغیب " را به ملائکه و کتب و انبیاء پیشین تفسیر کنید تا به خدا . و اگر روایات را در تبیین مراد خدا دخیل می دانید چرا ایمان به امام غائب ع را به عنوان یکی از مصادیق " الغیب " ، منکر شده و زبان به طعن و تمسخر آلوده اید ؟!
بنابر حکم عقل و تشریح معصومین علیهم السلام، خدا منزه از درک شدن به حواس بدنی و ابصار روحی است لذا توصیف خداوند به " غائبا عن الحواس " در بیانات معصومین ع دیده می شود . اما به فراوانی خدای عز و جل را به " ظاهر غیر غائب " و " حاضر فی کل مکان " و " حاضر غیر محدود و غائب غیر مفقود " و " ویلک کیف یکون غائبا و هو مع خلقه شاهد " وصف نموده اند . در کلمات آن بزرگواران تحاشی از این وجود دارد که خدا را به نحو اطلاق به اسم غائب تسمیه نمایند و یا حضرت حق را به غیب توصیف کنند .
اما برای خدا در قران به نحو اطلاق و بدون قید نام " باطن " بکار رفته و در احادیث امامان ع با عباراتی چون " باطن لا بمزایله " و " لا ظاهر علی ما و لا باطن فیما " و " کل ظاهر غیره غیر باطن و کل باطن غیره غیر ظاهر " خدا وصف شده است . در کتاب شریف بحار الأنوار ج 4 با الهام از روایات " باطن " را اینگونه شرح فرموده اند :
|
«الْبَاطِنُ» الْبَاطِنُ مَعْنَاهُ أَنَّهُ قَدْ بَطَنَ عَنِ الْأَوْهَامِ فَهُوَ بَاطِنٌ بِلَا إِحَاطَةٍ لَا يُحِيطُ بِهِ مُحِيطٌ لِأَنَّهُ قَدَمَ الْفِكَرَ فَخَبَتَ عَنْهُ وَ سَبَقَ الْعُلُومَ فَلَمْ تُحِطْ بِهِ وَ فَاتَ الْأَوْهَامُ فَلَمْ تَكْتَنِهْهُ وَ حَارَتْ عَنْهُ الْأَبْصَارُ فَلَمْ تُدْرِكْهُ فَهُوَ بَاطِنُ كُلِّ بَاطِنٍ وَ مُحْتَجِبُ كُلِّ مُحْتَجِبٍ بَطَنَ بِالذَّاتِ وَ ظَهَرَ وَ عَلَا بِالْآيَاتِ فَهُوَ الْبَاطِنُ بِلَا حِجَابٍ وَ الظَّاهِرُ بِلَا اقْتِرَابٍ وَ مَعْنًى ثَانٍ أَنَّهُ بَاطِنُ كُلِّ شَيْ ءٍ أَيْ خَبِيرٌ بَصِيرٌ بِمَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ وَ بِكُلِّ مَا ذَرَأَ وَ بِطَانَةُ الرَّجُلِ وَلِيجَتُهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ يُدَاخِلُهُمْ وَ يُدَاخِلُونَهُ فِي دِخْلَةِ أَمْرِهِ وَ الْمَعْنَى أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِمٌ بِسَرَائِرِهِمْ لَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يُبَطِّنُ فِي شَيْ ءٍ يُوَارِيه . |
یک معنای باطن به غائب نزدیک است و آن عدم دسترسی و احاطه حواس و ابصار بر خداست . و معنای دیگر باطن به علم و بصیرت نزدیک است . اما هیچگاه باطن هم معنای با کلمه غائب نیست .
ما به پیروی از قرآن و با پشتوانه روایات احتیاط نموده و خدا را " غائب " ننامیده و به اسم " باطن " صدا می زنیم . و تفسیر مصطفی طباطبایی را خلاف احتیاط و نوعی تفسیر به رای می دانیم .
به نظر می رسد غیب چیزی است که هم اکنون ما به چشم نمی بینیم .مثال آن برای زمان گذشته ؛آدم و حوا، در حال حاضر ؛بهشت و جهنم و در آینده ؛بعث و حساب است .در هر سه مقطع زمانی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف مصداق غیب است؛ پیش از ما متولد گردیده ، در حال حاضر برخی شرفیاب محضرش شده اند و برخی توفیق نیافته اند ، و در آینده به اذن الهی ظهور و قیام کرده و رخ از حجاب غیبت بیرون خواهد کشید و عدالت را بر همه عالم مستقر خواهد نمود .
خداوند در ظهور آن امام بر حق تعجیل فرموده و خدمتگزاری به آستانش را نصیبمان فرماید.
[1] العنكبوت: 49
[2] بقره: 2
[4] الحديد: 3
[5] الأعراف : 7
برچسبها: مصطفی حسینی طباطبایی, قرآنیان, نقد تفسیر مصطفی طباطبایی, اسماء و صفات الهی