خرید بک لینک

به نام خدا

آیا حجرالاسود فقط یک علامت برای شروع و خاتمه طواف است ؟

از سلسله نقدهای سخنرانیها و خطبه های مصطفی حسینی طباطبایی (5)

مصطفی حسینی طباطبایی در خطبه نماز عید قربان به تاریخ 22شهریور ماه سال 1395 شمسی به سیاق طبع خویش برخی از آموزه های اصیل نبوی را هم نوای با وهابیت و با عنوان نفی خرافات به باد انتقاد گرفته است. از آن جمله بحث استلام «حجر الاسود» و منزلت این سنگ است. وی در سخنان خود جایگاه این شیء مقدس را در حد نشانه ای برای شروع طواف تنزل داده و استلام حجر را در مناسک حج امری اعتباری برمی شمارد. ملاحظه کنید :

" حجر چیست افسانه ها ساختند .... ولی آن همان شهاب و سنگ آسمانی است و در موزه لور پاریس هم هست .

نه آن برای پرستش است نه حاجت خواهی ، برای شروع طواف است . این را در کمر خانه گذاشتند تا انسان طواف را از آنجا شروع کند. در تاریخ است که پیامبر گاه با عصایش به آن می زد اگر آن برای پرستش بود این کار توهین بود .

بعضی اصرار دارند حجر را استلام کنند و در روایات هم هست که آن یمین الله فی ارضه است

مثل اینکه آن دست خداست و ما با آن بیعت می کنیم به این وسیله .

پیامبر نهی می کردند مردم در آنجا ازدحام کنند اگر خلوت بود عیبی ندارد و الا مزاحم نباشد . "

اگرچه مصطفی طباطبایی به صراحت استلام و بوسیدن حجر الاسود را مصداق شرک بر نمی شمرد . ولی بالاخره این مدعی قرآنی ، با سخنان خویش بدنبال القای چه مطلبی برای مقلدین خویش است ؟

آیا مي خواهد روایات وارده در حکمت حجر را نفی کند ؟

آیا مي خواهد بگوید ازدحامي که به هنگام لمس حجر الاسود بوجود مي آيد بی مورد است .

آیا کسی تاکنون حجر را پرستش کرده و یا از آن حاجتی طلب نموده که این قرآنی موحد وظیفه خود می داند تا تذکر دهد ؟

به نظر ما و بر طبق آنچه از فرهنگ تبلیغی مصطفی طباطبایی بدست می آید وی بدنبال کاشتن بذر شک و بدبینی نسبت به روایات شیعه در اذهان مستمعين خویش می باشد و پوشش عوامفریبانه آن هم پرهیز دادن از شرک و بت پرستی است.

ما وقتی در منابع اهل تسنن جستجو می کنیم ریشه چنین سخنانی به خلیفه دوم برمی گردد توجه کنید :

صحیح بخاری جلد دوم – روایت شماره 1605 : از زید ابن اسلم روایت است که ، پدر او گفت : عمر بن خطاب رکن حجر الاسود را خطاب کرد و گفت : اما به خدا سوگند ، مي دانم که تو سنگي هستی ، که نه زیانی مي رسانی و نه نفعی ، و هر گاه نمي ديدم که پیامبر تو را بوسیده است ، تو را نمي بوسیدم . و سپس آن را بوسید .

صحیح بخاری جلد دوم – روایت شماره 1606 : از نافع روایت است که عمر گفت : من هرگز استلام این دو رکن ( حجرالاسود و رکن یمانی ) را ترک نکردم ، چه در حال ازدحام وچه بدون ازدحام . زیرا پیامبر را دیده بودم که آن دو رکن را استلام مي کردند .

اولا با توجه به مستندات فوق و تاکید بر استلام و تقبیل حجر در روایات شیعی عملاً کسی حق ندارد بوسیدن و استلام این سنگ را مصداق شرک بداند و یا این عمل را حتی در حالت ازدحام ، در صورت امکان ترک کند. و ایضاً نمی توان عمل استلام و بوسیدن را حمل بر پرستش غیر خدا کرد زیرا پیامبر خدا به چنین سنتی عمل کرده است .

اما آقای طباطبایی حکمت چنین کاری را تنها نشانه گذاری برای شروع و اختتام طواف معرفی می کند و به پیروی از خلیفه دوم برای حجر الاسود هیچ شان دیگری قائل نمی شود . وی با این نقل که پیامبر ص با عصای خویش بر حجر می زده دقیقا می خواهد بی اهمیتی خود حجر را به مستمع القاء نماید.

در ثانی بیان خلیفه دوم مبنی بر اینکه این سنگ ( حجر الاسود ) هیچ سود و زیانی ندارد و همچنین اظهارات طباطبایی ،این نتیجه را در بر دارد که اگر این سنگ را برداریم و سنگ یا شیئ دیگری را به جای آن قرار دهیم تاثیری نخواهد داشت . خوب اگر چنین است چرا پیامبر این سنگ را می بوسیده است؟! اگر هیچ مقام و خصوصیت ویژه ای در این سنگ نبوده و صرف علامت است به چه دلیل در طول سالیان دراز تاکید بر حفظ و نگهداری همین سنگ توسط مسلمین صورت گرفته است ؟

اگر خلیفه دوم و مصطفی طباطبایی کمی در گفتار خویش دقت می کردند متوجه می شدند که سخنانشان نوعی اهانت به شخص نبی مکرم اسلام ص است .

با دقت در متون دینی در می یابیم که برای برخی از اشیاء از جانب خداوند ،مقام و مرتبه ویژه ای لحاظ شده است به یک نمونه اشاره می کنیم :

سوره مبارکه یوسف آیه 93 : اذْهَبُوا بِقَميصي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبي يَأْتِ بَصيراً وَ أْتُوني بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعين

اين جامه مرا ببريد و بر روى پدرم بیاندازيد تا بينا گردد. و همه كسان خود را نزد من بياوريد.

آیه فوق اشاره به شفا یافتن چشمان حضرت یعقوب بوسیله پیراهن حضرت یوسف دارد . چنین نقشی در وساطت نزول فیض شفاء اختصاص به این پیراهن دارد .

آیا می توان پذیرفت که حضرت یعقوب پيراهن را بر روی چشمان خود قرار داده و به وسیله آن بینا گشته و سپس مانند شیيء بی ارزش به کناری افکنده باشد یا اینکه به آن به عنوان یک میراث نبوتی نظر می شود .

حجرالاسود هم همچون پیراهن یوسف شیئی ملکوتی است.

آیا می توان پنداشت که پیامبر عظیم الشأن اسلام بدون اشراف بر حقیقت حجر الاسود آن را استلام کند و ببوسد و در نظر عوام الناس مرتکب کاری غیرحکیمانه شده باشد؟ . قطعا خیر .

در روایات متعدد، ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین حکمت و مرتبت این جسم آسمانی را تبیین کرده اند.

ما همان جوابی را به مصطفی طباطبایی می دهیم که مولای ما علی ع به خلیفه دوم داد . به این روایت در منابع اهل تسنن دقت کنید :

در کتاب المستدرک علی الصحیحین للحاکم روایت شماره 1682 آمده است که عمر ( خلیفه دوم ) خطاب به حجر الاسود گفت:

إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ لَا تَضُرُّ، وَلَا تَنْفَعُ، وَلَوْلَا أَنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَبَّلَكَ مَا قَبَّلْتُكَ، ثُمَّ قَبَّلَهُ، فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ يَضُرُّ وَيَنْفَعُ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ: بِكِتَابِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى. قَالَ: وَ أَيْنَ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؟ قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: {وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ، وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى} [الأعراف: 172] خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَمَسَحَ عَلَى ظَهْرِهِ فَقَرَّرَهُمْ بِأَنَّهُ الرَّبُّ، وَأَنَّهُمُ الْعَبِيدُ، وَأَخَذَ عُهُودَهُمْ وَمَوَاثِيقَهُمْ، وَكَتَبَ ذَلِكَ فِي رَقٍّ، وَ كَانَ لِهَذَا الْحَجَرِ عَيْنَانِ وَلِسَانٌ، فَقَالَ لَهُ افْتَحْ فَاكَ. قَالَ: فَفَتَحَ فَاهُ فَأَلْقَمَهُ ذَلِكَ الرَّقَّ وَقَالَ: اشْهَدْ لِمَنْ وَافَاكَ بِالْمُوافَاةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَإِنِّي أَشْهَدُ لَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: « يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْحَجَرِ الْأَسْوَدِ، وَلَهُ لِسَانٌ ذَلْقٌ، يَشْهَدُ لِمَنْ يَسْتَلِمُهُ بِالتَّوْحِيدِ» فَهُوَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَضُرُّ وَ يَنْفَعُ، فَقَالَ عُمَرُ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَعِيشَ فِي قَوْمٍ لَسْتَ فِيهِمْ يَا أَبَا الحَسَنٍ.

خلیفه دوم می گوید : من میدانم که تو ، نه ضرری داری و نه فایدهای ، و اگر ندیده بودم که پیامبر تو را میبوسد، من هم تو را نمیبوسیدم.

حضرت علی بن ابیطالب فرمودند : این حجر الأسود، هم ضرر میزند و هم نفع میرساند. اگر قرآن را میدانستی، متوجه میشدی این حرفی را که من میزنم، درست است. خداوند میفرماید: «...»، وقتی تمام خلائق إقرار کردند به ربوبیت خداوند، خداوند هم میثاق اینها را در ورقهای در درون حجر الأسود که فرشته ای بود قرار داد و خدا این فرشته را به صورت سنگ درآورد ، فردای قیامت این سنگ مجددا به صورت اصلی خویش مبعوث میشود و دارای دو چشم و یک زبان و دو لب خواهد بود. هر یک از بنی آدم که در روز ألست، گواهی و شهادت بندگی خداوند را دادند، در دنیا به هنگام حج با استلام خویش تعهد خود را تجدید می نمایند و این سنگ در قیامت شهادت خواهد داد . این سنگ، أمانتدار شهادت بندگان است.

عمر به حضرت علی (علیه السلام) گفت: یا أبا الحسن! خداوند مرا زنده نگه ندارد در آن سرزمینی که تو در آن نباشی و در قولی هم گفته شده که عمر گفت: یا أبا الحسن! پناه میبرم به خدا از اینکه در میان قومی باشم که تو در میان آن قوم نباشی!

با توجه به روایت مذکور ، حکمت استلام و بوسیدن حجرالاسود تجدید پیمان و عهدی است که در روز الست با خداوند متعال بسته شده و به همین جهت به آن یمین الله می گویند.

آنچه مصطفی طباطبایی و همفکرانش داستان سرائی می خوانند حقایقی است که به لسان ائمه ع بر ما آشکار شده و خدا توفیق درک و تحمل آن را از ایشان سلب کرده است . خدا به هنگام هبوط حضرت آدم به روی زمین آن سنگ را در زمین قرار داد و در زمان بنای دیوار های کعبه حضرت ابراهیم خلیل الله با الهام الهی ، حجر الاسود را که امانتی در دل کوه بود در رکن خانه کعبه قرار داد .

از دیگر وقایع پیرامون حجر الاسود وقوع سیل در مکه قبل از بعثت است که موجب شد این سنگ از دیوار کعبه جدا شود. بنابر آنچه از آیین ابراهیمی بجا مانده بود هر یک از سران قریش مي خواست شرافت نصب سنگ را نصیب قبیله خویش کند با درایت رسول الله این سنگ در مکان خویش نصب گردید.

از ديگر ویژگیهای ظاهری حجر اینست که در آب شناور می ماند و آن را متمایز از سایر سنگها می کند.

به هر صورت حجر الاسود دارای مقام و شئون ویژه ای است و تنها نقش علامت و نشان طواف را بر عهده ندارد . لذا برای استلام آن آداب خاصی هم ذکر گردیده است

امام صادق علیه السلام فرمودند : إذا دنوت من الحجر الأسود فارفع يديك و احمد اللّه و أثن عليه و صلّ على النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و اسأل اللّه أن يتقبّل منك ثمّ استلم الحجر و قبّله فإن لم تستطع أن تقبّله فاستلمه بيدك فإن لم تستطع أن تستلمه بيدك فأشر إليه ........ گزیده کافي جلد 4 صفحه9 روایت 2083

چون به حجرالاسود نزديك شدى، مجددا دستها را به دعا بردار و خدا را حمد و ثنا كن و بر پيامبر خدا و اهل بیتش درود و صلوات بفرست و از خدا درخواست كن تا دعا و ثنايت را بپذيرد. بعد از آن حجرالاسود را در آغوش بگير و ببوس و اگر نتوانستى با دست خود مسح كن و اگر نتوانستى به سوى آن اشارت كن

و باز فرمودند : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن استلام الرّكن قال: استلامه أن تلصق بطنك به و المسح أن تمسحه بيدك. گزیده کافي جلد 4 صفحه9 روایت 2084

استلام حجر به اين صورت است كه ركن خانه را در آغوش بگيرى و شكم خود را به حجر الاسود بچسبانى. و «مسح حجر» آن است كه دست خود را بر روى آن بسائى.

مصطفی حسینی طباطبایی برای تحقیر مي گوید : گاهی پیامبر (ص) با یک تکه چوب بر روی حجر الاسود مي زد. وی این سخن را بدون ذکر مدرک گفته ، ولی اگر به روایت مشابهی که در صحیح بخاری نقل شده رجوع کنیم :

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ صَالِحٍ، وَيَحْيَى بْنُ سُلَيْمَانَ، قَالاَ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي يُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: «§طَافَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَجَّةِاین الوَدَاعِ عَلَى بَعِيرٍ، يَسْتَلِمُ الرُّكْنَ بِمِحْجَنٍ صحیح بخاری جلد دوم روایت شماره1607

از عبدالله بن عباس روایت است : پیامبر در حجه الوداع بر شتر سوار بود و طواف مي کرد و با چوب خميده استلام مي فرمودند .

اولاً در این روایت ابداً اشاره ای به ضربه زدن رسول الله بر روی حجرالاسود ندارد و از فعل «یستلم» استفاده شده و

ثانیاً ذکر شده که پیامبر سوار بر شتر بوده اند و ممکن است این نحوه استلام به جهت موقعیت خاص ایشان و یا ازدحام باشد و تلقی مصطفی طباطبایی هیچ قرینه ای در متن روایت ندارد .

والسلام علی من اتبع الهدی

برچسب: الاسود,فرشته,مبدل,کرده, نویسنده: علی رفیعی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:18

صفحه بندی