خرید بک لینک

به نام خدا

نقد خطبه ها و سخنرانیهای مصطفی حسینی طباطبایی (4)

چه کسی خلیفه خدا بر روی زمین است؟

مصطفی حسینی طباطبائی در سخنرانی خویش به تاریخ 03/03/1396 شمسی به توضیح در باره آیه30 بقره " وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً ... " پرداخته و طی آن می خواهد نشان دهد که منظور از "خلیفه " در این آیه جایگزین شدن انسانها پس از موجودات پیشین در روی زمین بوده است و ربطی به مقام خلیفه اللهی حضرت آدم ع ندارد .

ایشان به کسانی که آدم را خلیفه خدا می دانند اشکال می کند .مضمون سخن و دلایل بشرح ذیل است :

" ... چه وقتی یک موجودی احتیاج به یک جانشین دارد ؟ وقتی که بمیرد یا به مسافرت برود یا کارش را به او واگذار کند . خدای تعالی منزه از مرگ و مسافرت بوده و دائم هم نظام عالم را حفظ کرده ... و همچنین کسی صفات خدا را ندارد او واجبالوجود و دیگران مخلوق اند ...و صدها تفاوت دارد ... چطور میشود اینها نماینده او باشند پس آدم ع خلیفه خدا نبوده بلکه خلیفه انسان های قبل است ....

اگر آدم خلیفه خدا بود پس چرا فرشتگان گفتند قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ

خدایا تو کسانی را قرار میدهی که خونریزی میکنند فساد میکنند بر روی زمین، یعنی ملائکه معنای جانشین را نفهمیدهاند ؟

یعنی خدا یک جوری صحبت کرده که آنها نمیفهمیدند چه می گوید ؟

خدا هم نگفت شما اشتباه میکنید و خدا گفت یک چیز دیگری است که شما نمیدانید إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ

اگر خدا قصد داشت بگوید آدم خلیفه من است بدون شک ملائکه می فهمیدند

اینکه ملائکه گفتند اگر او بیاید خون ریزی و فساد می کند یعنی خدا آدم را بعنوان خلیفه خود معرفی نکرده ...

قرآن همه مشکلات خودش را حل کرده است ما احتیاج نداریم بیرون از قرآن به منبع دیگری مراجعه کنیم مگر سنت رسولالله که با سنت هم مجملات را توضیح می دهیم.

خلیفه خدا یعنی کسی که هر چه بگوید چون ولایت مطلقه هم دارد تسلیم محض اش باید باشید جانشین خدا ، بدون چون و چرا باید اطاعت شود ...

برویم در قرآن ببینیم قرآن میگوید انسان خلیفه کیست و خلیفه چیست ؟

فاطر 39 : هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ

اوست كه همه شما را خلیفه روی زمين قرار داد خلائف جمع خلیفه است

فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ هر كس كافر شود، كفر او به زيان خودش خواهد بود پس خلیفه ممکن است کافر هم بشود و تمام مردم روی زمین هم خلیفه اند.

اینها خلیفه چه کسی هستند ؟ نسل های گذشته آنها رفتند و آیا ما جانشین آنها هستیم یا خلیفه خداییم همه ؟

پس اولاً خلافت اختصاص به آدم ابوالبشر ندارد

همه افراد بشر خلیفه هستند ضمن این که این خلیفه ها ممکن است کافر هم بشوند

پس معلوم شد که یک مقام مهم تشریفاتی نیست که خداوند به کسی داده باشد ..... انسان باید جانشین انسان باشد مثل همین که خدا گفته :

إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ ..."

به طور خلاصه دلایل مصطفی طباطبایی مبنی بر اینکه در آیه 30 بقره منظور از خلیفه همه انسانهای نسل حضرت آدم ع می باشند ، به شرح ذیل است :

1- دلیل عقلی : خدا همچون انسان نیست که نیازمند جانشین باشد پس اساسا خلیفه الله بودن توصیفی غیر عقلی و ممتنع است .

2- دلیل سیاق : اگر منظور آیه جعل خلیفه برای خدا بود قطعا ملائکه منظور خدا را فهمیده و چون خدا ، خونریز را خلیفه خویش قرار نمی دهد پس محتوای سوال ملائکه نمایانگر این است که منظور خدا تعیین جانشین برای خودش نبوده است .

3- دلیل نقلی از سایر آیات : در آیات دیگر لفظ خلفاء ذکر شده که بوضوح به معنای جایگزینی قومی به جای قوم دیگر در زمین است . و معنای جانشینی به عنوان یک مقام را ندارد .

پاسخ :

در ابتدا عرض می کنیم : خلافت از ريشة خَلف به معناي «پشت سر» گرفته شده است. معناي «فعلي» آن، پشت سر آمدن و لازمه آن، جانشين شدن است. خلف يعني نسلِ پس از نَسلي. به هر حال، اصل معناي خلافت همين جایگزینی چيزي جاي چيز ديگر است. در نتیجه کلمه خلافت به معنای جانشینی استعمال شده است. به بیان دیگر ؛ از نظر لغوی معنای خلافت ، جایگزینی طبیعی است و بتدریج در معنای جایگزینی های خاص مانند جانشین حاکم و... که جایگزینی های قراردادی یا تشریعی و... می باشد استعمال شده است.

به نظر می رسد در قران کریم واژه " خلیفه و خلفاء " در هر دو معنا بکار رفته اند.

ما در بررسی قوت و ضعف دلایل آقای طباطبایی ابتدا به دلیل عقلی ایشان می پردازیم :

1- اینکه خدا در روی زمین برای خودش خلیفه قرار دهد به هیچ روی امری خلاف عقل نیست . بلی انسانها بدلیل عدم اشراف بر کارهایشان به هنگام مسافرت یا مرگ و یا عدم احاطه ، محتاج تعیین جانشین هستند و وقتی جانشین برمی گزینند عملا خود از آن کار منصرف و معزول بوده و امر را به دیگری تفویض نموده اند . اما در مورد خدای حی عالم چنین شرایطی قابل تصور نیست و مصداق ندارد لیکن خدای عز و جل به حکمتهای مختلف، در انجام امور خویش اقدام به تعیین وسائط و اسباب نموده است. مثلا در امر هدایت، حضرت حق اقدام به ارسال رسولان کرده است و آنان به همان چیزهایی می خوانند که خدا در نظر داشته، و اگر بگوییم که فرستادگان الهی به نیابت از خدای توانا و از جانب وی عهده دار هدایت خلق شده اند سخنی گزافه نیست . لذا در متون دینی به ملائکه و انبیاء تعبیر به امناء الهی و خلفاء شده است . از آیه کریمه 80 نساء " من یطع الرسول فقد اطاع الله " نفس اطاعت از رسول ( ولو در امور دینی ) اطاعت از خداست واین بدان معناست که خدا در این مورد مستقیما به ما امر و نهی نکرده و امر و نهی پیامبرش را امر و نهی خودش قرار داده ( همانیکه آقای طباطبایی سنت می نامد ) پس اگر بگوییم پیامبر به نیابت از سوی خدا بر ما حکم می راند ( با عنایت بر عدم تشابه با خلافتهای بشری )، سخنی خلاف بر زبان نرانده ایم . یا زمانی که پیامبری چون سلیمان یا فردی برگزیده ، از جانب خدا حکومتی الهی در زمین برقرار می کند اوست که هم اکنون حاکم بر مردم است و همان خواست خدا را اعمال می کند با این اوصاف چنین شخصی خلیفه خداست ؛

چه به این معنا که ، این شخص جایگزین حاکمان غیر مشروع قبلی شده و چون از سوی خدا برگزیده شده خلیفه الله نامیده می گردد یعنی اضافه الله بر خلیفه به اعتبار جعل این منصب از سوی خدا برای اوست ، و چه به این معنا که ، چون به نیابت از خدا اعمال حکومت بر مردم می کند و همان اوامر و نواهی حق متعال را به منصه ظهور می رساند به خلیفه الله مسمّی گردیده است .

به هر دو تعبیر اطلاق خلیفه الله بر مخلوقی از مخلوقات مصطفای الهی منع عقلی ندارد و اشکال آقای مصطفی طباطبایی نابجاست . بنابر استدلال طباطبایی عباراتی چون بیتی ، رسول الله ، آیات الله و شعائر الله که در قران بکار رفته نیز محل ایراد خواهد شد .

2- بررسی سیاق آیه :

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»

«و ياد کن از هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من روي زمين جانشيني قرار خواهم داد».

در این آیه خداوند می فرماید که من می خواهم جانشینی در روی زمین قرار دهم،حال باید ببینیم استخلاف این خلیفه به چه منظور و برای چه جهت و حیثیتی است ؟

با توجه به آیه ی مذکور نفس جانشین قرار دادن ساکت از این است که این جانشینی برای خود خداست یا جانشین قرار دادن برای کسی دیگر است ؟ که البته با دقت در آیه ی مذکور هر دو معنا محتمل است. به این صورت که هم جانشینی برای خدا و هم جانشینی برای کسی دیگر که زمام امرش به دست خداوند است از این آیه استنباط می شود یعنی آیه ی مورد بحث هر دو معنا را برمی تابد . حال باید ببینیم کدام معنا بر دیگری رجحان دارد .

البته آنچه در ابتدا از خود آیه متبادر بر ذهن می شود این است که خدا می خواهد کسی را به عنوان خلیفه خویش بر زمین قرار دهد. زیرا وقتی کسی می گوید من می خواهم خلیفه ای قرار دهم فهم اولی در برخورد با این سخن ، جانشین برای خود شخص است نه جایگزین برای دیگری، گرچه فضای تکلم و قرائن حالیه ممکن است این فهم را دگرگون سازد. مضافا بر اینکه "خلیفه " به صیغه مفرد آمده و نه جمع . و این احتمال اول را تقویت می کند .

اما مستشکل به سوال ملائکه از خداوند اشاره کرده و آن را قرینه نظر خویش قرار می دهد بدین تقریر که: اگر منظور خدا تعیین خلیفه برای خودش باشد قطعا ملائکه مراد خدا را می فهمیدند و چون خلیفه با مستخلف عنه هماهنگ بوده و ستمکار نخواهد بود لذا سوال ملائکه نابجا می نمود. یعنی جا نداشت که بگویند: آیا کسی را جایگرین می کنی که خونریز است ؟ . ولی اگر " جایگزینی قومی به جای قوم دیگر " را از کلام خدا فهمیده باشند چنین سوالی جا دارد که بپرسند : خدایا چرا قومی دیگر را جایگزین اقوام قبل می کنی که همانند آنان به خونریزی در زمین بپردازند.

ما می گوییم : در هر دو صورت سوال ملائکه نابجا خواهد بود زیرا اگر منظور خداوند از قرار دادن خلیفه در روی زمین، جایگزینی گروهی به جای گروه فاسد قبلی باشد، طبعا ملائکه الهی می دانستند که خدا کار عبث انجام نمی دهد و اگر حکمتی بر این کار مترتب نباشد خدا بر آن اقدام نخواهد کرد لذا نباید سوال می کردند : " آیا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد ما که هستیم و تو را تسبیح و تقدیس می کنیم " . بلکه شایسته بود بگویند : " خدایا از چه رو و بر اساس چه حکمتی این جایگزینی را انجام می دهی ؟ " .

پس نمی توان با استناد به سوال ملائکه معنای دوم را قطعی دانست.به بیانی دیگر فرض کنید ملائکه گروه قبلی ساکن در زمین را دیده و شاهد فساد آنان بوده اند حال خدا می خواهد کسانی را مجددا در زمین قرار دهد که مطابق اوامر و نواهی او رفتار نموده و خواست خدا را در زمین تحقق بخشند ولی ملائکه با توجه به آن سابقه از گروه قبل به قضاوت می پردازند و از خدا سوال می کنند و خود را مناسبتر برای چنین مقامی معرفی می نمایند . خدا نیز قضاوت آنان را مردود شمرده و نا آگاهی ملائکه را در این مورد به آنان تذکر می دهد. و جایگزین جدید را خلیفه خود نامیده به این اعتبار که اینان خواست و رضای الهی را در زمین تحقق می دهند یعنی اینان افراد خاص و برگزیده خدا هستند و به اصطفاء و جعل تشریعی الهی در زمین ماموریت حضرت حق را به انجام می رسانند ، و یا به این اعتبار که جایگزین گروه قبل هستند خلیفه می باشند ولی چون خدا خود آنان را برگزیده به کلمه الله اضافه شده و خلیفه الله نامیده می شوند .

در همین ارتباط نیز روایت مورد اشاره از لسان مبارک امام صادق علیه السلام که در تفسیر محمّدبن مسعود عیّاشی آمده مویّد است زیرا فرمودند: «وَ ما عَلِمَ الـمَلائِكةُ بِقَولـِهِم: ﴿أَتَجعَلُ فِيهَا مَن يُفسِدُ فِيهَا وَيَسفِكُ ٱلدِّمَاءَ﴾ لَولا أنَّهُم قَد كانُوا رَأوا مَن يفسِدُ فِيها وَيسفِك الدِّماءَ»([1]) «فرشتگان علم و آگاهی نداشتند که آن سخن را بزبان راندند چرا که در گذشته دیده بودند کسانی در زمین به فساد میxadپردازد و خونها میxadریزد،. ملائکه با توجه به سابقه ی ذهنی که از موجودات روی زمین داشتند گفتند این خلیفه نیز مانند گروه قبلی بر روی زمین فساد می کند و خون ریزی می نماید. خداوند نیز در پاسخ آن ها می فرماید شما نمی دانید آنچه را که من می دانم، به این معنا که این خلیفه با گروه قبلی تفاوت دارد.

ملاحظه می فرمایید که در سیاق قرینه قطعی بر نظر آقای طباطبایی وجود ندارد و صرفا یک احتمال است . ضمن اینکه در ادامه آیه ، به عنوان اولین نمونه از آنچه خدا به عنوان خلیفه در زمین قرار خواهد داد ، می خوانیم ؛ خدا به حضرت آدم علمی می آموزد که ملائکه از آن بی بهره اند و خدا همین علم را مایه گزینش و شرافت وی بر ملائکه قرار داده و تا آنجا پیش می رود که به همگی امر می کند تا در مقابل چنین مخلوقی سر تعظیم و خضوع فرود آورند . اگر بخواهیم منصفانه به قضاوت بنشینیم سیاق کلام برخلاف دیدگاه طباطبایی، بر این نظر تاکید دارد که خدا می خواهد کسی را در زمین جایگزین گذشتگان قرار دهد که برگزیده و مصطفی و منسوب به وی باشد و وی را به ویژگیهایی ممتاز از ملائکه، مجهز ساخته است. بدین ترتیب قطعا در ذریه حضرت آدم ع هم کسانی مورد نظر خدا خواهند بود که به ویژگی اصطفاء و علم الهی مزین باشند . این نظر هم مطابق با اعتبار دوم از معنای خلیفه الله است . بدین معنا که بدون عدول از معنای لغوی خلیفه ، همان مفهوم خلیفه اللهی که از این آیه در بیانهای روائی آمده توجیه می شود. و همچنین اگر معنای خلیفه اللهی مذکور در ادعیه و روایات ، مطابق اعتبار اول از معنای خلیفه الله ، در معنای آیه لحاظ شود با ادامه آیات و سیاق همخوان و موافق خواهد بود .

با استناد به «إنی ٵعلم ما لا تعلمون» خداوند به صراحت در پاسخ ملائکه که خلیفه را خون ریز می دانند بیان می دارد که من چیزی می دانم که شما نمی دانید. یعنی من موجوداتی با آن اوصاف که شما می پندارید خلیفه قرار نخواهم داد. پس منظور از خلیفه، همه ی انسان ها یا گروهی که صرفا بعد از گروه دیگر می آیند،نیست. بلکه برگزیدگانی از آن ها هستند.خداوند در آیه ٤٧ سوره ی مبارکه ص می فرماید:

«و إنهم عندنا لمن المصطفین الأخیار» آنها در نزد ما از برگزیدگان و نیکانند.

شاید سخنران مبتنی بر نظر مختار خویش بخواهد چنین تقدیری را برای " انی اعلم ما لا تعلمون " بیاورد بدین شرح که : خدا خواست نسل انسان را از حضرت آدم ع، جایگزین موجودات زمینی سابق کند اما ملائکه بر مبنای عملکرد موجودات قبلی، در مورد نسل آدم ع هم قضاوت می کنند خدا قضاوت آنان را رد نمی کند و می گوید من به چیزهایی در این نسل عالم هستم که شما نمی دانید و آن این است که در نسل حضرت آدم ع افراد شاخصی خواهند بود که خدا را براستی بندگی می کنند و آنان همان انبیاء و اولیاء و سایر انسانهای مطیع خدا هستند.

چنین بیانی می تواند به نظر ما نزدیک باشد با این تفاوت که افراد شاخص از نسل حضرت آدم ع منحصر در انبیاء و اولیاء برگزیده هستند که خدا همانند حضرت آدم ع آنان را در جایگاه ویژه ای قرار داده به گونه ای که شایسته خضوع و سجده ملائک شده اند ، نه همه انسانها و نه همه انسانهای مومن و مطیع . این دیدگاه هم تایید و قرائن روایی دارد و هم مطابق سیاق است. با این قیود، اطلاق خلیفه الله به این انسانهای شاخص مشکلی ندارد زیرا خلیفه هستند چون جانشین موجودات و نسلهای قبل شده اند و خلیفه الله شده اند زیرا خدا آنان را برگزیده و به کمال علم ممتاز گردانیده است . و از آنجاییکه انبیاء و اولیاء الهی منویات حق متعال را در زمین به منصه ظهور می رسانند می توان آنان را جانشین خدا در زمین هم نامید یعنی خلیفه الله به معنای مصطلح . و حتی اگر خلیفه به معنای حاکم بر جامعه مسلمین ( اسلام به معنای لغوی ) تلقی گردد که اخص از معنای قبل است شامل زیرمجموعه ای از انبیاء و اولیاء الهی خواهند بود که به حکومت ظاهری دست یافته اند یا دست خواهند یافت . این معنا نیز با برخی روایات سازگار می باشد .

نتیجه آنکه سیاق آیات بیش از آنکه نظر آقای طباطبایی را تایید کند بر دیدگاه ما که مطابق روایات است دلالت دارد .

3- دلیل از سایر آیات

و اما آقای مصطفی طباطبایی با استناد به آیاتی دیگر می خواهد نشان دهد که چون در آن آیات معنای خلیفه ، جایگزینی گروهی به جای گروه دیگر از انسانهاست پس در آیه 30 بقره نیز وضع به همین منوال است .

اولا می گوییم چنین منطقی در فهم معانی لغات قران، صد در صد نیست . بدین معنا که برخی لغات در آیاتی از قران به معنای لغوی بکار رفته و همان لغت در آیه ای دیگر در معنای اصطلاحی شرعی استعمال شده است مانند واژه های صلاه و زکات.

و ما با یاری گرفتن از قرائن دیگر متوجه می شویم که کدام معنای لغت را خدا اراده کرده است.

ثانیا در تمام مثالهایی که آقای طباطبایی برای معنای خلیفه از قرآن زده تا نشان دهد منظور جایگزینی گروهی از انسانها به جای گروهی دیگر است، واژه خلیفه بصورت جمع آمده و نه مفرد . در حالیکه در آیه 30 بقره، خلیفه به صیغه مفرد آمده و با تکیه بر دلالت اولیه لغت ، مسئله ی جانشینی گروهی به جای گروه سابق در روی زمین منتفی می گردد.

ثالثا در آیه ۲۶ سوره ی مبارکه ص خدا می فرماید: «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ» اي داوود! براستي که ما تو را در زمين خليفه قرار داديم. اگر صرف جایگزینی مطرح باشد باید حضرت داود جایگزین همه مردم روی زمین و یا حداقل جایگزین مردم منطقه زندگی خویش شده باشد. واضح است که چنین معنایی نادرست بلکه رکیک و مستهجن است. لذا مجبوریم خلیفه را جایگزین حاکم و سلطان قبل معنا کنیم و یا این جایگزینی را به جعل تشریعی خدا بدانیم که همان معنای خلیفه الله خواهد شد . روایات معنای دوم را در این آیه تایید می کند. البته آقای طباطبایی اصلا به این آیه اشاره نکرده شاید به این جهت که این آیه مطابق نظر ایشان نبوده است .

4- در پایان عرض می کنیم که قطعا خلافت مذکور در آیه 30 بقره جایگاه ویژه ای بوده است زیرا اولا در ادامه آیات می فرماید «أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين» اگر راست مىگوييداسمهای اينها را به من خبر دهيد ، یعنی فرشتگان ادعايي داشتهاند كه قابل صدق و كذب بوده يعني اگر راست ميگوييد كه شما لايقتر از آدم ع بر مقام خلافت هستيد، از اسماء اینها به من خبر دهيد. و ظاهراً آنچه فرشتگان را مجاب كرد همان بود كه دانستند آدم دانشي دارد كه آنها ندارند؛ پس معلوم ميشود كه آنان ادعا داشتند كه لايقترند.

ثانیا اگر صرفاً مسئلة جانشيني گروهی به جاي گروهی دیگر مطرح بود (و نه خلافت به معنای مقامی ارزشمند)، ديگر چه نيازي بود به اينكه فرشتگان بر لياقت خود تأكيد كنند و بگویند " نحن نسبح بحمدک و نقدس لک " ؟ آنها كه مزاحم انسان نيستند. آنها آفريدة خدا هستند و با تمایزات بسیار با انسانها.

ثالثا عبارت آیه خطاب به فرشتگان نیز محل تامل است آنجا که خدا فرمود " و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون " ، ملائکه چه چیزی را در درون خویش پنهان می داشتند ؟! آیا غیر این است که آنان رسيدن به مقام والای خلافت الهی را طمع داشتند چنانچه برخی از روایات مشعر به آنست.

و العاقبة للمتقین...



[1]- تفسیر العیّاشی، ج١، ص ۲۹.

برچسب: حضرت,خلیفه,خویش,زمین,قرار, نویسنده: علی رفیعی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:18

صفحه بندی