بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی بر کتاب " نقد کتب حدیث نوشته مصطفی حسینی طباطبایی "
قائم به قسط چه کسی است ؟
ما در نقدنامه شماره 57 اشکال مصطفی طباطبایی به روایت عیاشی ذیل آیه 18 آل عمران را بررسی کرده ایم . اخیرا نقد دیگری توسط یکی از دوستان به رشته تحریر درآمده و ما جهت اطلاع کاربران محترم آن را در وبلاگ قرار می دهیم :
مصطفی طباطبایی در کتاب نقد حدیث چنین می نویسد :
4 : محمد بن مسعود عياشي در تفسيرش ذيل آية شريفة
شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم (آل عمران / 18)
چنين مينويسد:
«عن جابر قال سئلت أبا جعفر -عليه السلام- عن هذه الآية uf029شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُuf028. قال أبو جعفر: شهد الله أنه لا إله إلا هو فإن الله تبارک و تعالي يشهد بها لنفسه و هو کما قال فأما قوله: «و الملائکة» فإنه اکرم الملائکة بالتسليم لربهم و صدقوا و شهدوا کما شهد لنفسه و أما قوله «و اولوا العلم قائما بالقسط» فإن اولي العلم الأنبياء و الأوصياء و هم قيام بالقسط و القسط هو العدل في الظاهر و العدل في الباطن أمير المؤمنين -عليه السلام-».[1]
يعني: «از جابر رسيده است که گفت از ابو جعفر باقر - -عليه السلام- - دربارة اين آيه پرسيدم که ميفرمايد: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قائماً بالقسط لا اله الا هو العزيز الحکيم». ابو جعفر گفت: در «شهد الله انه لا اله الا هو» خداوند تبارک و تعالي گواهي بر (يگانگي) خويش ميدهد و او همچنانست که خود گفته اما دربارة «و الملائکه» خداوند فرشتگان را با تسليم در برابر پروردگارشان، گرامي داشته است و آنها نيز راست گفتند و گواهي (بر يکتايي خدا) دادند چنانکه خداوند بر يگانگي خود گواهي داد. امّا دربارة «و اولوا العلم قائما بالقسط» همانا اولوا العلم، پيامبران و جانشيان ايشانند که قسط را بپا داشتند و قسط در ظاهر، همان عدل است و عدل در باطن، امير مؤمنان -عليه السلام- است».
در اين تفسير، اشتباه آشکاري رويداده که هر کس با زبان عربي آشنا باشد آن را در مييابد، چه رسد به امام باقر -عليه السلام- و آن اشتباه اينست که اگر چنين بود بايد بصورت «قائمين بالقسط» بيايد. و چون بشکل مفرد ذکر شده بنابراين جملهاي حاليه براي «شهد الله» بشمار ميآيد. يعني خدا به يکتايي خود گواهي داد در حالي که بپا دارندة عدالت است. شيخ طبرسي در تفسير «جوامع الجامع» مينويسد:
«قائما بالقسط ... انتصابه علي أنه حال مؤکدة من اسم الله»[2]. يعني: نصب قائماً بالقسط بنابر آنست که حال مؤکد براي نام «الله» ميباشد. آيا ميتوان گفت که امام باقر -عليه السلام- اين نکته را نميدانسته و در تفسير آية شريفه بخطا افتاده است؟ البته خير، بلکه بايد گفت که روايت عياشي نادرست و ساختگي است (بويژه که در سند آن، حذف و ارسال ديده ميشود).
[1]. التفسير، اثر عياشي، ج 1، صص 164-165. [2]. تفسير جوامع الجامع، ج 1، ص 164.
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
-A-
|
بلکه بايد گفت که روايت عياشي نادرست و ساختگي است (بويژه که در سند آن، حذف و ارسال ديده ميشود). |
1- ما هم اين اشكال را وارد مي دانيم که در سند روایت حذف و ارسال وجود دارد و سلسله سند به طور کامل معلوم نیست اما این موضوع را دلیل نادرست، ساختگي و جعلی بودن روایت نمی دانیم و آن را کنار نمی گذاریم.
2- ما هم روایات کتاب مرحوم عیاشی را در حد اعتبار روایات کتب اربعه نمی دانیم ولی معتقدیم این موضوع پایین تر بودن درجه اعتبار کتاب، دلیل نادرست، ساختگي و جعلی بودن همه ی روایات آن نیست.
-B-
|
در اين تفسير، اشتباه آشکاري رويداده که هر کس با زبان عربي آشنا باشد آن را در مييابد، چه رسد به امام باقر -عليه السلام- و آن اشتباه اينست که اگر چنين بود بايد بصورت «قائمين بالقسط» بيايد. و چون بشکل مفرد ذکر شده. |
1- در قرآن کریم در موارد زیادی عدم تطابق تعداد (مفرد- تثنیه- جمع) مشاهده می شود به عنوان نمونه:
a) (المؤمنون / ۵۰- و جَعَلْنَا ابنَ مریمَ و أُمَّهُ آیَةً و آوَیْنَاهُمَا إلَی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِیٍنٍ- و پسرِ مریم و مادرش را نشانه ای قراردادیم و آن دو را در بلندجایی که قرارگاهی و آب گوارا داشت پناه دادیم.) در حالی که درباره شب و روز می فرماید: (الإسراء / ۱۲- و جَعَلْنَا اللّیلَ وَ النَّهَارَ آیَتَیْنِ ...- و شب و روز را دو نشانه قرار دادیم.) حضرت مریم علیها السلام که بدون آمیزش با هیچ بشری باردار شد و حضرت عیسی مسیح علی نبینا و آله و علیه السلام که بدون پدر به دنیا آمد هریک نشانه های جداگانه ای بودند که سابقه نداشته اند.
b) (الشعراء / ۱۶- فَائْتِیَا فرعونَ فَقُولا إنَّا رسولُ ربِّ العالَمینَ- پس نزد فرعون روید و بگویید ما (موسی و هارون) فرستاده ی خدای جهانیانیم.) در حالیکه چون آنان دو تن بودند می بایست به لفظ تثنیه (إنَّا رسولَا ربِّ العالَمینَ) می آمد.
c) (هود / ۷۳ – أتَعجبینَ مِن أمرِ اللهِ رحمتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ علیکُم أهلَ البَیتِ إنَّهُ حمیدٌ مجیدٌ) آیا (ای همسر ابراهیم) از امر خداوند تعجب می کنی؟! رحمت و برکات خداوند بر شما اهل البیت ارزانی باد. همانا او ستودنی و با مجد است.) در حالی که به گزارش آیات پیشین همین سوره (۶۹ تا۷۲) در آن خانه جز حضرت ابراهیم علیه السلام از این همسر اش (ساره) فرزنددار نشده بود و هردو سالخورده بودند. فرشتگانی که مژده فرزند و نوه (اسحاق و یعقوب) را به آن دو دادند گفتند: ًرحمتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ علیکُم أهلَ البَیتِ ً در حالی که آنها دو نفر بودند و (طبق قواعد رایج زبان عربی) باید ً رحمتُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ علیکُما أهلَ البَیتًِ می گفتند.
2- در قرآن كريم موارد گوناگوني لفظ جمع آمده كه مصداقش مفرد است. (يا لا اقل در زمان نزول آيه تنها يك مصداق داشته است.)
a) (المآٰئدة / ۵۵ - إِنّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون- ولیِّ شما فقط خدا و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز بپا می دارند و درحال رکوع، زکات می دهند.) به شهادت مفسران شیعی و بسیاری از مفسران اهل تسنن (ازجمله زمخشري و ...) منظور از الذین آمنوا در این آیه یک نفر (شخص امیرالمؤمنین علی علیه السلام) است._
((زمخشرى حتي يك شبهه در اين مورد را بيان مي كند و پاسخ مي دهد. وي مى نويسد: ًفإن قُلتَ: كَيفَ صَحَّ أن يَكونَ لِعليٍّ رَضِيَ اللهُ عنهُ و اللّفظُ لَفظُ جَمَاعَةٍ؟ قُلتُ: جِيءَ بِهِ عَلَى لَفظِ الجَمعِ وَ إن كانَ السَّبَبُ فيه رجلا واحداً، ليرغب الناس في مثل فعله فينالوا مثل ثوابه، و لِيُنَبِّهَ على أن سجية المؤمنين يجب أن يكون على هذه الغاية من الحرص على البرّ والإحسان وتفقد الفقراء، حتى إن لزهم أمر لا يقبل التأخير وهم في الصلاة، لم يؤخّروه إلى الفراغ منها ً- اگر بگويى چطور ممكن است كه مراد على عليه السلام باشد در حالى كه در آيه لفظ جمع به كار رفته است؟ مى گويم هر چند سبب در آن يك مرد است، اما آن را به لفظ جمع آورده تا مردم را به مثل عمل او ترغيب كند تا به چنان ثوابى برسند و تذكر دهد كه واجب است سجاياى مؤمنان در چنين غايتى از حرص بر نيكوكارى، احسان و رسيدگى به فقرا باشد تا در حال نماز نيز اين امر را به تأخير نياندازند به مقدارى كه از نماز فارغ گردند.- الكشّاف عن حقائق غوامض التنزيل: 1 / 649.))
b) (آل عمران/ 173- الذين قال لهم الناس إنَّ الناسَ قد جمعوا لكم فاخشَوْهُم فَزادهَهم إيماناً- كساني كه وقتي مردم به آنان گفتند كه همانا مردم (مشركان) براي (جنگ با)شما جمع شده اند پس از آنان بترسيد؛ امّا ايمان آنان افزون شد و گفتند: خدا ما را بس است و او خوب وكيلي است.مراد از ًناسً اول شخصي است به نام نعيم بن مسعود أشجعي... – تفسير قرطبي4/ 279 و تفسير ابن كثير 1/ 440 و تفسير خازن 1/ 318)
c) (آل عمران/ 61- فمن حاجَّكَ فيه من بعدِ ما جآئَكَ من العلم فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ - ...(پيغمبر) به آنها بگو شما فرزندان خود را بياوريد ما هم فرزندان خود را ميآوريم، ما زنان خود را ميآوريم شما هم زنان خود را بياوريد، ما انفس و جان هاي خود را ميآوريم شما هم جان هاي خود را بياوريد. در اينجا مراد از ابناء حسن و حسين است، نساء استعمال شده است ولي زهرا سلام الله عليها ارداه شده است زيرا غير از حضرت زهرا زن ديگري را به همراه خود نبردند. ابن کثير دمشقي ميگويد: انفسنا و انفسکم رسول الله و علي بن ابيطالب هستند ، ابنائنا الحسن و الحسين ، نسائنا فاطمه است.
d) (ممتحنه / 8- لَايَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ - آنهايي که با شما نجنگيدند و موجب خروج شما از مدينه نشدند اشکالي ندارد به آنها خوبي و احسان کنيد. مورد ديگر که صيغه جمع استعمال شده و همسر سابق جناب ابي بکر اراده شده است ، آقاي ابي بکر در زمان جاهليت خانميداشت به نام قتيله که با او ازدواج کرد و سپس طلاق داد که داستان مفصلي است (و خود بخاري آن را نقل ميکند) از اسماء دختر ابي بکر خواهر عايشه که مادرش با مادر عايشه يکي نبود که ميگويد : مادر من در زمان پيامبر براي من هدايايي آورده بود از پيامبر سوال کردم آيا اين هدايا را قبول کنم که اين آيه نازل شد:
اسماء از پذيرش آن هدايا خودداري کرد و نگذاشت مادرش وارد خانه خود شود و گفت چون مشرک هستي نه هداياي شما را قبول ميکنم نه اجازه ميدهم به خانه ام وارد شوي تا اين كه شخصي را نزد عائشة فرستاد تا از پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم بپرسد كه چکار کنم. عايشه به پيامبر خبر داد و ايشان دستور دادند هدايايش را بپذيرد و او را به خانه خود راه دهد هرچند وي مشرك بود. (المستدرك على الصحيحين ، ج 2 ، ص 161)
-C-
|
بنابراين جملهاي حاليه براي «شهد الله» بشمار ميآيد. يعني خدا به يکتايي خود گواهي داد در حالي که بپا دارندة عدالت است. |
1- اولا قائماً بالقسط اسم فاعل (شبه فعل) است و بالقسط جار و مجرور متعلق به قائماً و مجموعاً شبه جمله به حساب می آید و نه جمله
2- ثانیاً اگر هم جمله باشد نمی تواند جمله حالیه برای شهد الله باشد. زیرا ذوالحال باید مفرد باشد نه جمله ی (شهد الله)
3- ثالثاً اگر هم حال یا شبه جمله حالیه برای الله باشد چرا بین حال و ذوالحال فاصله شده است؟ (عبارت طولانی ً انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلمً).
4- رابعاً اگر هم حال یا شبه جمله حالیه برای ضمیر هُوَ باشد چرا بین حال و ذوالحال فاصله شده است؟ (عبارت طولانی ًو الملائکه و اولوا العلمً).
-D-
|
شيخ طبرسي در تفسير «جوامع الجامع» مينويسد: «قائما بالقسط ... انتصابه علي أنه حال مؤکدة من اسم الله»[2]. يعني: نصب قائماً بالقسط بنابر آنست که حال مؤکد براي نام «الله» ميباشد. |
1- پاسخهای 1 تا 4 قسمت –C- به نظر مرحوم شیخ طبرسی نیز وارد است.
2- دربرابر این نظر مفسرانی که قآئماً را حال برای واژه الله می دانند، گروهی دیگر از مفسران نیز معتقدند این واژه حال برای اولواالعلم است. از جمله مرحوم بحرانی در کتاب شریف تفسیر ًالبرهان ً ذیل این آیه همین روایت را به نقل از مرحوم عیاشی از امام محمد باقر علیه السلام آورده که در آن، اولواالعلم را ًالأنبياء و الأوصياء ًگفته اند. سپس روایت دیگری به شرح زیر می آورد: ًعن مرزبان القمّی قال سَئَلتُ أبی الحسنِ علیه السلامُ عن قول الله: (شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْط) قالَ: هو الإمامُ – که در این روایت فرموده اند منظور از ُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ همان امام است.
-E-
|
آيا ميتوان گفت که امام باقر -عليه السلام- اين نکته را نميدانسته و در تفسير آية شريفه بخطا افتاده است؟ البته خير، بلکه بايد گفت که روايت عياشي نادرست و ساختگي است. |
1- اگر موضوع روايتي به نظرمان شگفت آمد بهتر است بهتر است بجاي خدشه در روايت و برچسب نادرست و ساختگي بودن زدن بر آن، احتمال بدهيم كه نظر خودمان ممكن است مخدوش و نادرست باشد. شايد مصداق اين شعر باشيم كه:
چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست سخن شناس نَه اي دلبرا خطا اينجاست
2- گاهي خداوند مطلبي را كه بارها تنها به خودش نسبت داده، در كنار خودش به بنده (ها) يي كه ويژگي خاصي از آن (ها) را هم ذكر مي فرمايد نسبت مي دهد. در اين گونه موارد هم اهميت آن بنده (ها) روشن مي شود و هم آن ويژگي كه خداوند در كلامش به آن اشاره فرموده است:
a) خداوند متعال گواهي داده كه اين بنده اش حضرت محمّد بن عبدالله (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرستاده اوست و آنچه ادعا مي كند از جانب خودش وحي فرموده است (و فرشتگان نيز گواهي مي دهند):
أ) النسآء/ ۱۶۶- لَکِنِ اللهُ یَشْهَدُ بِمَا أُنْزِِلَ إلَیکَ أنزَلَهُ بِعِلمِهِ وَ الملآئِکَةُ يَشهَدُونَ وَ کَفَی بِاللهِ شَهیداً- ولی خدا به آنچه بر تو نازل کرد، گواهی می دهدکه به علم خود نازل کرده و فرشتگان نیز گواهی می دهند و خدا بر گواهی دادن بسنده است)
b) امّا در جاي ديگري كه بنده (ها)يي را به عنوان گواه بر صدق رسالت پيامبرش مي آورد:
أ) (الرعد/ ۴۳- وَ یَقُولُ الّذینَ کَفَرُوا لَستَ مُرسَلاً قُل کَفَی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکُم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتَابِ – و کافران گویند که تو پیامبر نیستی، بگو خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست به گواه بودن میان من و شما بس است.)
c) از اين آيه دوم، اهميت آن بنده (ها) و ويژگي هاي (شان) – (داشتن علم كتاب) آشكار مي گردد.
3- در اين آيه مي فرمايد خداوند متعال، فرشتگان و دارندگان علم به توحيد و يگانه معبود بودن خداوند گواهي داده اند و عبارت ًقآئماً بالقسط ً نيز مطرح شده است. اكنون بايد ديد اين عبارت قيام بالقسط ويژگي خداوند يا فرشتگان يا دارندگان علم است:
خداوند تبارک و تعالی برای گواهی دادن بر موضوعي در موارد گوناگون اعلام فرموده كه خودش به تنهایی کافی است؛ امّا گاهي درباره همان موضوع بنده (ها) يي را نيز به همراه خودش به عنوان گواه معرفی کرده است. در اين موارد اولاً افزو ن بر اعلام اهميت آن بنده (ها)، مشخص مي شود كه ويژگي هاي خاصي از آن بنده (ها) مورد نظر است.
a) گواهي بر يگانه معبود بودن الله:
أ) محمد (صلّي الله عليه و آله و سلّم) / 19- فَاعْلَم أَنَّهُ لَا إلهَ إلّا اللهُ و استَغفِر ... – پس بدان كه معبودي جز خدا نيست و آمرزش بخواه ...)
ب) (حشر/ 22 – هُوَ اللهُ الّذي لَا إلهَ إلّا هُوَ عالِمُ الْغَيبِ و الشَّهادَةِ ...- او خدايي است كه معبودي جز او كه داناي پنهان و آشكار است ... وجود ندارد).
ج) (حشر/ 23 – هُوَ اللهُ الّذي لَا إلهَ إلّا هُوَ المَلِكُ ...- او خدايي است كه معبودي جز او كه پادشاه و ... است وجود ندارد).
b) گواهي بر عادل بودن و ستم نکردن الله بر بندگانش:
أ) (النسآء/ ۴۰- إِنَّ اللهَ لَایَظلِمُ مِثقَالَ ذَرَّةٍ ... – قطعاً خداوند به اندازه وزن ذرّه ای ستم نمی کند...)
ب) (النسآء/ ۱۲۴- وَ لَایُظلَمُونَ نَقِیراً – و به اندازه آن گودی که در پشت هسته خرماست، ستم نشوند)
ج) (یونس/ ۴۴- إِنَّ اللهَ لَایَظلِمُ النَّاسَ شَیئاً وَ لَکِنَّ النَاسَ أنفُسَهُم یَظلِمُونَ – قطعاً خداوند به مردم هیچ ستمی نمی کند ولی مردم خود به خودشان ستم می کنند.)
د) (الکهف/ ۴۹- ... وَ لَایَظلِمُ رَبُّکَ أحَداً – ... و خدایت به هیچ کس ستم نمی کند.)
c) عدالت و قيام بالقسط ویژگی مطلوب مؤمنان:
خداوند تبارک و تعالی عدالت و قآئم بالقسط بودن را ویژگی مطلوب مؤمنین معرفی فرموده و از آنان خواسته این گونه باشند:
أ) (النسآء/ ۱۴۵- یا ٰأیُّها الّذین آمَنُوا کونوا قَوَّامینَ بِالقِسطِ شُهَدآءَ لِلهِ وَ لَو عَلَی الوَالِدَینِ وَ الأَقرَبِینَ ...– ای کسانی که ایمان آورده اید! پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید هرچند به زیان پدر و مادر و نزدیکان ...)
ب) (المآئده/ ۸- یا ٰأیُّها الّذین آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلهِ شُهَدآءَ بِالقِسطِ ...– ای کسانی که ایمان آورده اید! پیوسته برای خدا قیام کنید و به عدالت گواهی دهید ...)
ج) (الشوري/ 15 - ... وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمْ ...- و به من فرمان داده شده كه در ميان شما به عدالت رفتار كنم ...)
د) (المآئدة/ 8 - ... إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي ...- عدالت ورزيد كه (عدالت) به تقوي نزديكتر است ...)
d) نتيجه:
در این دو مورد، سومین شاهد و ويژگي ها (شان) توصیف شده اند نه خداوند تبارک و تعالی (و نه فرشتگان) و اهميت آن ويژگي هاي شان كه در آيه اشاره شده است آشكار مي شود.
4- اگر در این آیه در کنار خداوند نام دیگران هم به عنوان گواه آمده و از قائم به قسط بودن سخن به میان می آید، آشكار مي شود كه اولاً فرشتگان و دارندگان علم آن جايگاه بلند را دارند كه براي ديگر بندگان و آفريدگان خداوند سبحان گواهي مي دهند و ثانياً موضوع قائم به قسط بودن خداوند مورد نظر نیست. و اگر چنین بود، فصاحت سخن مخدوش می بود زیرا صراحت و روشنی موضوع پنهان می شد که آیا قائم به قسط خداوند است یا فرشتگان یا صاحبان علم.
برچسب: کنندگان,
نویسنده: علی رفیعی