بسم الله الرحمن الرحیم
معنای شهادت بنی آدم بر ربوبیت خدا در آیه 172 اعراف
از سلسله نقدهای سخنرانیها و خطبه های مصطفی حسینی طباطبایی (5)
مصطفی حسینی طباطبایی در خطبههای نماز خویش به تاریخ 5 آبان 1396شمسی ، به تفسیر آیه شریفه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (الأعراف:172) پرداخته و اذعان می کند اقوال مختلفی در تفسیر این آیه مطرح شده است . وی بیان روائی در تفسیر آیه را اینگونه گزارش می کند :
"ما قبل از آنکه به این عالم بیائیم ذرات کوچکی مانند مورچه بودیم که خدا گفت آیا من خدای شما نیستم همه بله گفتند و فراموش شان شد."
سپس می گوید این تفسیر نادرست است و شیخ طوسی و شیخ طبرسی را هم نظر با خود معرفی می نماید . دقت کنید :
آیه می فرماید خدا این پیمان را گرفت تا شما در قیامت نگویید من فراموش کرده بودم. این اتمام حجت است برای شما و اگر قرار بود ما در عالم دیگری، پیمانی با خدا داشته باشیم و یادمان رفته باشد و اصلا ندانیم، این دیگر اتمام حجت نمیشود.
در همین راستا، طباطبائی پیمان فطری را تمایل انسانها به کمال جویی معرفی کرده و آنچه در نهایت به عنوان تفسیر آیه مطرح میکند عبارتست از :
1- انسان طالب کمال و مفطور به فطرت کمال جویی است. موجودی در هستی است که از همه کاملتر است و او قبله حقیقی انسان است. همه بی آنکه متوجه باشند به سوی او تلاش می کنند.
2- انسان ضعف را در خود می بیند و از این رو به سمت موجودی قوی پناه میبرد تا ضعف خود را جبران کند. انسان به سمت موجودی باید برود که ضعف در او راه نداشته باشد.
3- بنابراین، قبله وجود انسانها، خداست . ولی خداوند به این اکتفا نکرده و انبیا را فرستاده تا انسان را وادار کنند در خلقت اندیشه و تفکر کنند تا تجدید پیمان شده و فطرت انسان تجدید شود.
4- از لوازم خداشناسی قبول نبوت است یعنی نبوت و هدایت خدا، متمم فطرت انسان است. حیوانات غریزه دارند که برای آنها کافی است. اما انسان عقل دارد و اشتباه در آن راه دارد (هدایت تکوینی کافی نیست) که بدین سبب خداوند وحی را برای انسان فرستاده تا او را هدایت کند (هدایت تشریعی متمم هدایت تکوینی است).
حال شایسته است تا به کنکاش سخنان طباطبائی بپردازیم. در آیه به نکاتی اشاره شده :
یعنی رویدادی در ظرف زمانی گذشته ، که طی آن تمامی انسانها حتی کسانیکه هنوز به دنیا قدم نگذاشته اند، مورد خطاب قرار گرفته و گفت و شنودی رخ داده است.
از آن روی که در آیه شاهد گرفتن، مطرح شده پس فضای واقعه فضای پیمان و اتمام حجت بوده است.
این آیه به نحو اختصار از رویدادی در گذشته حکایت می کند و نمی توان بدون دلیلی روشن ، آن را تشریح نمود.
مصطفی طباطبائی با این قرینه که " چون ما این واقعه را به خاطر نمیآوریم " به تاویل پرداخته و لسان آیه را ، زبان حال تمامی انسانها در نظر می گیرد . در حالی که نادیده انگاشتن ظهور آیه و ارائه چنین تفسیر مبسوطی از آیه آنهم مبتنی بر یک قرینه سست و استناد به حس کمال جویی انسان ، مصداق تفسیر به رای و خلاف احتیاط عقلائی است .
مصطفی طباطبائی در موارد مشابه ، آنگاه که میخواهد نظرات دیگران را زیر سوال ببرد، رجوع به قرآن و ظهور آیات را مستمسک خویش قرار می دهد اما در این مورد براحتی ظهور آیه را نادیده انگاشته و به تاویل می پردازد. وی به شدت احتراز دارد که به احادیث شیعه استناد کند ولو اینکه تفسیر و تبیین آیه در کلام ائمه ع ، مطابق ظهور آیه باشد ! به عبارت دیگر مفسر محترم و مدعی قرآنی حاضر است حتی آیه را برخلاف ظهورش تاویل نماید اما برای رفع مجملات آیه به حدیث شیعه رجوع نکند اگرچه تفصیلات روائی در راستای ظهور آیه باشد.
در حالیکه براحتی میتوان با مراجعه به توضیحات موجود در روایات، بدون عدول از ظاهر، معنای صحیح آیه را دریافت و از توجیهات بدیل دست کشید. یکی از روایت های موجود در زمینه فطرت، حدیث معروف نبوی است که شیعه و سنی نقل کرده اند :
کل مولود یولد علی الفطرة فابواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه.
کودکی که تازه متولد شده و بهره ای از کمال عقل ندارد ، رفتارهای وی همچون حیوانات تنها از روی غریزه می باشد. بنابر بیان نبی مکرم اسلام ص ،کودک نوزاد مفطور بر فطرت به دنیا قدم گذاشته است. در حالیکه هیچ عقلی نمی پذیرد این کودک با تفکر پیرامون آیات و نشانهها، خداوند را قبله کمالات خود می داند ! . قطعا یک انسان تا قبل از بلوغ عقلی مصداق هیچیک از اصول چهار گانه تفسیری که توسط طباطبائی در مورد فطرت ارائه شده، نیست لیکن پیامبر اسلام همین کودک را بر فطرت توحیدی معرفی می نماید. به عبارت دیگر ما از طباطبائی می پرسیم از چه روی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله، نوزاد تازه تولد یافته را به عنوان نمود فطرت معرفی کرده است؟
پس فطرت به معنای حس کمالجویی آنچنان که طباطبائی ادعا می کند نیست.
با رجوع به کلام اهل بیت علیهم السلام که وارث علوم نبوی هستند میتوان تفسیر صحیح فطرت و تبیین دقیق آیه را دریافت. معرفت به خدا والاترین گوهری است که جز به هدایت خداوند قابل دستیابی نیست. به صراحت روایات، زندگی دنیوی که با تولد از رحم مادر آغاز میگردد، اولین نشئه از نشئات حیات بشر نیست بلکه خلقت انسان از عوالم سالفه آغاز و انسانها در همه عوالم از نعمت هدایت و معرفت به خدا برخوردار بوده اند. اما عموما چنین پنداشته می شود که انسانها بدون هیچگونه سابقه ای بدنیا می آیند و در دنیا هم بعدا در معرض شناخت خدا قرار می گیرند. به آیه زیر توجه کنید :
فأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ[1].
خدا از بندگانش میخواهد به سوی دین حنیف توجه کنند. دین حنیف یعنی اقرار به یکتایی خدا و کلمه لا اله الا الله بدون انحراف به سویی دیگر ، همان چیزی که همه مردم را بر آن اساس آفریده، یعنی این معرفت توحیدی را در وجود آنان قرار داده است. هیچ گونه تغییری در آفرینش خدا رخ نخواهد داد . این دین استوار و پا برجاست اگرچه بسیاری از مردم نمی دانند. بر اساس این آیه و بیان ائمه ع :
اما مصطفی طباطبائی بواسطه تکبّر علمی از کرنش در قبال علم الهی امامان ع سرباز زده و از ظاهر آیه هم عدول کرده و به تقلید از سایرین به تاویل می پردازد.
بنابراین اساس معرفت به خدا، در همه انسانهایی که متولد می شوند پایه ریزی شده و همین امر موجب می گردد که آنان با تذکرات انبیاء به خدای خویش متنبه شده و راه احتجاج در قیامت بر ایشان مسدود می گردد. بنابر توضیح روایات، آنچه فراموش گردیده فضا و ویژگیهای آن عالم و ظرف اعطای معرفت بوده است که هرگز به یاد ما نخواهد آمد اما معرفت توحیدی ثابت بوده و تبدیلی در آن نیست تنها نیازمند تذکّر است.
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ قَالَ كَانَ ذَلِكَ مُعَايَنَةَ اللَّهِ فَأَنْسَاهُمُ الْمُعَايَنَةَ وَ أَثْبَتَ الْإِقْرَارَ فِي صُدُورِهِمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا عَرَفَ أَحَدٌ خَالِقَهُ وَ لَا رَازِقَهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ.[2]
بر این اساس آنچه از خاطر ما رفته، موقف عهد و پیمان در عالم ذرّ بوده و اثر آن در آئینه قلب همگان ثبت گردیده است. بر همین اساس است که به تصریح قرآن کریم، تمامی انسانها اعم از مسلمان و مشرک در مشکلات و گرفتاریها به الله متذکر میگردند: فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ [3]
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ ...[4]
و اگر چنین معرفت پیشینی در میان نبود اساسا انبیاء هم قادر نبودند تا مردم را به خدا تنبه دهند .
در پایان می گوییم تعبیر از ذرّ به مورچه ، اگرچه در معانی این واژه آمده ولی نظر به کوچکی آن بوده و استفاده از ترجمه " مورچه " خالی از شیطنت گوینده آن نیست تا در نظر مستمعان، نظریه عالم ذرّ سست جلوه کند . قطعا بهره گیری از کلام وارثان علوم وحیانی نیازمند توفیق و شایستگی است که مدعیان قرآنی از این فضل محرومند .
ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم
[2] بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 5 / 223 / باب 9 أن المعرفة منه تعالى ..... ص : 220
[3] العنكبوت : 65
[4] الزمر : 8
برچسب:
نویسنده: علی رفیعی